السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

90

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

« ديگرى » نيز خواسته‌هاى خود را مىخواهد ، مگر در صورتى كه خواستهء ديگرى به نحوى به خواستهء « خودش » برگردد . ( خوب تأمل كنيد ! ) « 1 » و بدين ترتيب در مواردى كه شخص از نابود كردن حق ديگران كام‌ياب شود و مانعى هم نباشد كه جلوى او را بگيرد و كسى هم نباشد كه او را مجازات كند و هيچ كس هم او را و سرزنش نكند ، ديگر چه مانعى دارد كه دست به گناه آلوده كند و مرتكب ستم شود ، هرچند گناه و انحراف ، عظيم و بزرگ باشد ؟ اين موانع موهوم كه گاهى پژوهش‌گران را به اشتباه مىكشاند از قبيل : علاقهء به وطن ، نوع دوستى ، نيك نامى و امثال آن ، تنها يك سلسله عواطف قلبى و تمايلات باطنى است . اين عواطف ممكن است در تعليم و تربيت حفظ شود ، ولى مستند به يك علت و موجب قطعى و غير قابل تخلّف نيست و بنابراين ، عواطف مزبور ، اوصافى اتفاقى و امورى عادى بيش نيستند كه مانعى از زوال و از بين رفتن آنها وجود ندارد . به چه دليل بر انسان واجب و لازم است كه خود را فداى ديگرى كند ، تا او بعد از مرگ او ، از زندگى بهره‌مند گردد ، در حالى كه به عقيدهء او مرگ ، نيستى محض است ؟ ممكن است بگويد : نام نيكم به‌جاى مىماند ! ولى بايد توجه داشت كه نام نيك در زبان ديگران است و آدمى كه خود را فدا كرده ، بعد از آن كه از بين رفته و فانى شده ، چه لذتى از نام نيك مىبرد ؟ خلاصه آن‌كه شخصِ با فكر و بصيرت در اين حقيقت شك ندارد كه انسان ، اقدام به كارى نمىكند كه جزا و پاداش آن به خودش برنگردد و نفعى به او نرسد ! و آرزوهايى كه در اين موارد شخص براى خود مىشمارد و به خودش وعده مىدهد ، از

--> ( 1 ) . اگر هر فردى براى ديگرى چيزى بخواهد ، چون خوب دقت كنيم مىبينيم كه به خواست خودش برمىگردد . به عبارت روشن‌تر آن كه انسان بيش از هركس و طبيعىتر از هركس ، خود را دوست دارد و لذت خود را درك مىكند ، نه لذت ديگران را ، و اگر هم كارى كند كه ديگران از آن بهره‌مند گردند ، در واقع اين خود شخص است كه از كار خوبى كه به نفع ديگرى كرده لذت مىبرد و بالاخره نفع كار ديگرى به خود وى برمىگردد