السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

88

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

شده است ، « اراده » در بقا و ادامهء حيات خود جز از « اخلاق » مناسب از چيز ديگرى كمك نمىگيرد . اگر روش و قانونى كه در جامعه ، حكم‌فرماست بر پايه‌اى محكم از اخلاق عالى استوار نباشد ، به قول قرآن مجيد : مانند درخت خودروى بىريشه‌اى است كه از روى زمين روييده و ثبات و قرارى ندارد . « 1 » پيدايش مكتب كمونيسم درس عبرت خوبى است . اين مرام زاييدهء دموكراسى است كه اسراف‌كارى و عياشى بىحد و حصر يك طبقه و محروميت طبقهء ديگر آن را پديد آورد . پيش از ظهور كمونيسم ، جامعه دو نقطهء كاملًا متضاد يافته بود كه بسيار از يك‌ديگر فاصله داشتند ؛ از يك طرف سنگ‌دلى و بىانصافى و از طرف ديگر ، تراكم خشم و كينه و دشمنى . هم‌چنين در جنگ‌هاى جهان‌گيرى كه يكى پس از ديگرى اتفاق افتاد - و هنوز هم « جنگ سوم » ، انسانيت را تهديد مىكند - با آن همه فساد و تباهى كه روى كرهء زمين به بارآورد و نسل بشر و حتى گياهان را هم از بين برد ، عاملى جز خودخواهى ، حرص و طمع نداشت . ولى اسلام ، روش جارى و قوانين موضوعهء خود را بر اساس « اخلاق » بنا مىنهد و با تأكيد و اصرار فراوان مردم را با اخلاق پاك ، بار مىآورد ، زيرا اجراى قوانين عملى در گرو و بر عهدهء اخلاق است ، چراكه اخلاق در نهان و آشكار و خلوت و جلوت ، وظيفه و كار خود را بسيار بهتر از يك پليس مراقب و يا هر نيروى ديگرى كه در حفظ نظم كوشش كند ، انجام مىدهد . هر چند فرهنگ عمومى در كشورهاى پيشرفته مىخواهد مردم را با اخلاق

--> ( 1 ) . « كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ » ابراهيم ، آيه 26