السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

70

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

آزادى در لذات ، شهوات ، لهو و لعب و درندگى را از مردم سلب كرده است . ناسازگارى طبايع مردم با تعليمات اسلامى در يك صورت از بين مىرود كه اسلام در نشر دعوت و بسط تربيت خود ، بسيار بكوشد و اين منحصر به تربيت دينى نيست ؛ انسان در دست‌يابى به هر چيز مترقى ، نيازمند تصميم قاطع ، تمرين كافى و مراقبت دائمى است . بارى ، اين ، هدف اسلام است . اما هدف اجتماع متمدن امروز ، بهره‌بردارى از ماده است و پيداست كه چنين هدفى يك زندگى احساسى به دنبال دارد كه مطابق ميل « طبع » مردم باشد ، حالا خواه اين ميل و خواست طبيعى با آن چه عقل « حق » مىداند موافق باشد يا نه ! اين زندگى فقط در جايى از عقل پيروى مىكند كه با هدف و غرض آن ( بهره‌بردارى از ماده ) مخالف نباشد . اين است سرّ اين كه از يك طرف وضع و اجراى قوانين - در جامعه متمدن - تابع خواست و ميل طبع اكثريت مردم است و از طرف ديگر ضمانت اجرايى در اين نظام منحصر به مواد قانونى عملى است ، ولى در مورد اخلاق و معارف اصلى ، ضامن اجرايى ندارد و مردم آزادند كه دارا و پيرو آن باشند يا نباشند ، مگر در موردى كه مزاحم سير قانون باشد كه در اين حال از آن جلوگيرى مىكنند . لازمهء چنين مرامى اين است كه جامعهء دارندهء آن ، به رذايل شهوت و غضب كه با هواى نفس او موافق است خو بگيرد و در نتيجه ، بسيارى از چيزها را كه دين تقبيح كرده است تحسين نمايد و خودسرانه با اتكاى به « آزادى قانونى » با فضايل اخلاقى و معارف عالى دينى بازى كند . لازمهء چنين وضعيتى اين است كه نوع تفكر عوض شود و از مجراى عقلى به مجراى احساسى و عاطفى بيفتد و چه بسا چيزى كه از لحاظ عقل ، فسق و فجور است ، در مجراى اميال و احساسات ، تقوا باشد و جوان‌مردى و خوش رويى و