السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

67

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

اين آثار هم‌چنان ادامه دارد و . . . . مباحث جامعه‌شناسى و روان‌شناسى كه در تاريخ نظرى انجام شده ، هرگز نمىتواند از اعتراف به اين مطلب سرباز زند كه نزديك‌ترين منشأ و عامل تام تحول معاصر كه در دنيا مشاهده مىشود همانا ظهور و طلوع سُنّت اسلامى بوده است ، ولى - متأسفانه - عمدهء پژوهندگان اروپايى به‌خاطر عصبيت دينى و يا علل سياسى ، به‌طور كامل از تأثير طلوع اسلام در جامعهء انسانى بحث نكرده‌اند . يك محقق مطلع - اگر ديد منصفانه داشته باشد - چگونه مىتواند نهضت تمدن جديد را نهضت مسيحى بنامد و حضرت مسيح عليه السلام را رهبر و پرچم‌دار آن شمارد ، در حالى كه خود مسيح عليه السلام تصريح مىكند كه فقط به امر روح اهتمام مىورزد و به امور مربوط به جسم مشغول نمىشود و متعرض شأن دولت و سياست نيست ؟ « 1 » اين اسلام است كه دعوت به اجتماع و پيوستگى مىكند و بدون استثنا در همهء شئون افراد و مجتمع انسانى نقش دارد . آيا اين مسامحه و اغماض از طرف دانشمندان اروپايى جز خاموش كردن نور اسلام و فرونشاندن آتشى كه اين دين در دل‌ها افروخته است ، مىتواند منظور ديگرى داشته باشد ؟ اينها همه بر اثر كينه و دشمنى است . اينها مىخواهند اسلام را يك مرام نژادى جلوه دهند كه اثرى جز اختلاف نژادى ندارد ، ولى خدا نور خود را تمام مىكند . خلاصه ، اسلام ثابت كرده است كه براى سعادت‌مند و خوش‌بخت كردن زندگى

--> ( 1 ) . فيلاطوس از عيسى عليه السلام پرسيد كه قصد شما از تبليغ دين چيست ؟ عيسى عليه السلام جواب داد كه امر حكومت و سياست را مهم نمىشمارد و غرضى در اين باره ندارد ، بلكه زندگى روحانى را بيش از زندگى جهانى اهميت مىدهد . اين گفت‌وگو را استاد در جلد سوم الميزان از مورخ شهير آمريكايى ، هندريك ويلم وان لون ، نقل كرده‌اند ( ص 348 ) . ( ر . ك : الميزان ، ذيل آيهء 213 سورهء بقره : « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً »