السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
64
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
عوامل مختلفى كه با يكديگر تنازع داشته باشند از بين آنها همان مؤثر واقع مىشود كه اكثريت را داشته باشد : همه مؤثر نمىشوند ، اقليت هم تأثير نمىكند . حالا كه جريان علل طبيعى از اين قرار است ، چه قدر بجاست كه پيكرهء جامعه ، هم از لحاظ هدف ، و هم از نظر رويه و قوانين جارى بر اساس ارادهء اكثريت ساخته شود . فرضيهء دين در دنياى حاضر تنها يك خيال و آرزوست كه از مرحلهء « فرض » تجاوز نمىكند و يك آرمان عقلى است كه نمىتوان بدان رسيد . تمدن جديد در هر كشورى راه يافته ، ضامن نيرو و قدرت و سعادت و نيكبختى و تهذيب اخلاق و طهارت بوده و رذايل اخلاقى جامعه ؛ يعنى امورى از قبيل دروغ ، خيانت ، ظلم ، اجحاف و امثال آن را - كه جامعه نمىپسندد - از بين برده است » . اينها كه گفتيم خلاصهء مطالبى است كه در ذهن جمعى از ما شرقىها كه به بحث در اين موضوعات پرداختهاند و مخصوصاً دانش پژوهان و فضلا و متفكران مباحث جامعهشناسى و روانشناسى ، خلجان مىكند . ولى اينان از راه درست وارد اين بحث نشدهاند و در نتيجه نظر حق براى ايشان در هم آميخته است . - براى توضيح مطلب مىگوييم : 1 - گفته شد : « رويهء اجتماعى اسلامى ، بر خلاف روشهاى تمدن امروز ، در جو و شرايط موجود قابل اجرا نيست » . معناى اين سخن آن است كه اوضاع كنونى حاضر دنيا با احكامى كه در اسلام تشريع شده است ، تناسب ندارد . اين ، مطلبِ مسلمى است ، ولى سودى براى گوينده ندارد ! زيرا همهء مرامهايى كه در جامعهء انسانى داير بوده و يا هست بىسابقه بوده و بعداً پيدا شده و اتفاقاً اين مرامها زمانى ظهور كردهاند كه اوضاع و شرايط عمومى با آنها تناقض داشته و معارض بوده و به كلى آنها را طرد مىكردهاند ، با اين همه مرام جديدى به پا خاسته و با سنتهاى مستمر و ريشهدار كهن به كشمكش پرداخته و احياناً در اول نهضت ،