محمد باقر شريعتى سبزوارى

20

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

زيرا به عقيدهء آنها اصول و قواعد اصلى فلسفه كه به منزلهء « مفتاح حل » ساير مسائل فلسفى است در اين جا به دست مىآيد و در ساير مباحث با داشتن اين مفتاح‌ها مىتوان توفيق حاصل كرد و نتايج قطعى به دست آورد . البته بحث در « وجود » سابقهء ممتد و طولانى دارد و همهء مكاتب فلسفى يونان قديم هر يك طبق سبك خويش در وجود بحث كرده‌اند و علت اين كه ارسطو در دائرة المعارف خود يك قسمت را كه بعدها به نام « متافيزيك » يا « فلسفهء اولى » يا « علم اعلى » معروف شد مجزا كرد و به يك رشته مسائل معين اختصاص داد همين بود كه اين مسائل بر محور وجود مىچرخد و بحث از وجود است در مقابل ساير قسمت‌ها كه هر يك از آنها بحث از موضوع خاص ديگرى است . ارسطو در مقالهء جيم رسالهء مابعدالطبيعه كه به « كتاب حروف » معروف است تصريح مىكند كه مباحث اين قسمت در خور هيچ يك از علوم طبيعى يا رياضى نيست ، زيرا موضوع بحث اين قسمت يك معنايى است اعم از موضوعات طبيعى و رياضى و غيره . مترجمين عربى ، آن معناى اعم را در ترجمهء كتاب الحروف به كلمهء « هويّت » ترجمه كرده‌اند و بعدها حكماى اسلامى به جاى كلمهء « هويت » كلمهء « موجودات » را استعمال كرده‌اند و شايد اول كسى كه با اين تعبير مطلب را ادا كرده است ابونصر فارابى در رسالات خويش است . به هر حال دانشمندان شرق و غرب اين معنا را به طور مسلّم منتسب به ارسطو مىدانند كه فلسفهء اولى و علم كلى كه شامل كلىترين مسائل است بحث از وجود و موجود است و موضوعِ آن « وجود مطلق » است . علىهذا بحث در وجود سابقهء ممتد و طولانى دارد بلكه اساساً فلسفهء اولى بحث از وجود است . ولى مسائلى كه در فلسفهء اسلامى به نام « مسائل وجود » خوانده مىشود و در يك فصل علىحده جا داده مىشود و اين مقاله به طور جداگانه به آنها اختصاص داده شده يك عده مسائل مخصوصى است كه تا آنجا كه ما جست‌وجو كرده واطلاعاتى به دست آورده‌ايم به تدريج وارد فلسفهء اسلامى شده و نظر صاحب‌نظران را جلب كرده تا آن كه به صورت جدىترين و اساسىترين مسائل فلسفى درآمده به طورى كه يك باره سرنوشت فلسفه را