محمد باقر شريعتى سبزوارى
82
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و محمول را تصور مىكند و با حكم « انتزاعى » آنها را از يكديگر جدا مىكند و بين آنها نسبت و رابطهاى در ظرف ذهن برقرار نمىسازد . اين نظريه نيز چندان طرفدارانى ندارد . ه ) قضيهء سالبه مشتمل بر دو جزء است : موضوع و محمول . در قضيهء سالبه پس از تصور موضوع و محمول ( انسان و درخت ) ذهن متوقف مىشود و حكمى نمىكند و نسبتى بين موضوع و محمول برقرار نمىسازد ، ولى ذهن اين حكم نكردن خود را حكم بر عدم مىپندارد و در مقابل مفهوم « است » كه از حكم وجودى حكايت مىكرد ، مفهوم پندارى « نيست » را مىسازد و قضيهء سالبه را مانند موجبه مشتمل بر حكم و نسبت فرض مىكند . اين نظريهاى است كه در مقاله اختيار شده است . اين نظريه مبتنى بر دو مطلب زير است : اوّل : قضيهء موجبه مشتمل بر بيشتر از سه جزء نيست : موضوع و محمول و حكم ، و فرض نسبت حكميه ضرورت ندارد ، زيرا در قضاياى حسيه كه اولين قضاياى ادراكى هستند ؛ مانند « اين سفيدى سفيد است » و « اين سفيد ، شيرين است » موضوع و محمول محسوس هستند و حكم نيز فعل نفس است ، ولى محسوسى در مقابل نسبت حكميه نداريم ، زيرا حسى كه نسبت دو چيز را ادراك نمايد نداريم . پس بايد بگوييم قضيه با مجرد موضوع و محمول و حكم ، تمام مىشود . دوم : چنانكه در متن مقاله بيان شده نفس در مورد قضيهء سالبه كارى انجام نمىدهد نه اينكه كارى انجام مىدهد و آن كار از قبيل وصل و پيوند كردن يا از قبيل قطع و جدا كردن است . يعنى اين سياهى آن سفيدى نيست و اين سفيدى هم آن سياهى نيست ، پس نسبت سلب به هر دو طرف داده شد . وقتى سفيدى غير از سياهى است ، پس معلوم مىشود كه دو چيز موجود است : يكى سياهى و ديگرى سفيدى . [ معناى كثرت و وحدت ] و از همينجا روشن خواهد بود كه « كثرت » ، معنايى است سلبى و « وحدت » سلب سلب است ؛ به عبارت ديگر ، از حالت دوگانگى كه بين دو مفهوم وجود داشت به معناى كثرت