محمد باقر شريعتى سبزوارى
73
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
[ دستگاه ادراكى و فعاليت آن ] در هر صورت عالم ذهن يا عالم صور اشيا نزد ما ، مخلوق يك دستگاه مجهزى است كه اعمال گوناگونى انجام مىدهد تا عالم ذهن را مىسازد و ما مىتوانيم مجموع آن دستگاه را به نام « دستگاه ادراكى » بناميم . اعمال گوناگونى كه اين دستگاه انجام مىدهد عبارت است از : تهيّه صور جزئى و نگاهدارى و يادآورى و تجريد و تعميم و مقايسه وتجزيه و تركيب صورتهاى ذهنى و حكم و استدلال و غيره . همچنانكه سابقاً گفتيم انسان در ابتدا ، يعنى پيش از آنكه اين دستگاه مخصوص به كار بيفتد فاقد ذهن است ، به تدريج در اثر فعاليت ، اين دستگاه مجهز به قوا و جنبههاى مختلف ، عالم ذهن تشكيل مىگردد . حالا بايد ديد فعاليت اين دستگاه از چه نقطهاى آغاز مىشود ؟ فعاليت اين دستگاه ابتدا از ناحيهء يك قوهء مخصوص مربوط به اين دستگاه ، كه در فلسفه به نام « قوهء خيال » معروف است ، آغاز مىشود . قوهء خيال كارش اين است كه همواره با هر واقعيتى كه اتصال پيدا مىكند از آن عكسبردارى كرده و صورتى فراهم مىنمايد و به قوهء ديگرى به نام « قوهء حافظه » مىسپارد . علىهذا كار اين قوه تهيهء صور جزئى و تبديل كردن علم حضورى است به علم حصولى ، و ازاينرو در اين مقاله اين قوه به « قوهء تبديل كنندهء علم حضورى به علم حصولى » ناميده مىشود . اين موضوع را علّامه چنين تشريح مىكند : همان قوه كه بر روى پديدهء حسى آمده و اجزاى صورت و نسب ميان اجزا را يافته و حكم مىكرد ( چنانكه در مقالهء 4 بيان شد ) ؛ مثلًا چشم ما شعلهء آتشى را مشاهده مىكند و طول عرض آن را نيز مىفهمد و سپس به قضاوت مىپردازد كه آتش چنين و چنان بود ، ولى نبايد فراموش كرد كه آن قوه اين معلومات را مىيافت ، در حالىكه آثار خارج نداشتند ؛ يعنى صورتهايى بودند كه منشأ آثار خارجى نبودند ؛ يعنى پيش اين قوه با علم حصولى معلوم بودند . پس كار اين قوه تهيهء علم حصولى بوده در جايى كه دسترسى به واقعيت شىء پيدا كرده و اتصال و رابطهء مادى درست نمايد . به مجرد مشاهدهء شىء خارجى علم حضورى به آن شىء پيدا مىكند و سپس صورتى از آن را با تمام