محمد باقر شريعتى سبزوارى
6
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
در اين مقاله ، به آراى هواداران ادراكات حسى و عقلى ، كه بخش مهمى از مسائل فلسفى ، منطقى و روانشناسى را گرفته ، پرداخته شده است . افزون بر آن ، مطالب تازه و ابتكارى بىسابقهاى مطرح شده كه فلاسفهء پيشين بدان نپرداخته بودند و روانشناسى جديد نيز راهى براى حل آن نگشوده است . مقالهء ششم ، حاوى بحث فلسفى نو و ابتكارى ديگرى است كه براى اولين بار در اين سلسله مقالات طرح شده است و آن جداسازى ادراكات حقيقى از ادراكات اعتبارى و قراردادى است . تفكيك اين دو نوع معرفت گام مباركى براى جلوگيرى از لغزشها و تهافتهاى عقلى و فلسفى است . بيشتر لغزشهاى فيلسوفان و خردمندان جامعه از خلط اعتباريات با حقايق سرچشمه مىگيرد : بسيارى از حكيمان و دانشوران از مقدّمات اعتبارى خواستهاند علوم حقيقى را به دست آورند و از مقدّمات و برهانهاى منطقى به مسائل اجتماعى و حقوقى دست يابند . عدم تفكيك اين دو نوع ادراك ، فاجعههاى خونين و انحرافهاى فكرى بزرگى در تاريخ به وجود آورده است : نازىهاى آلمان از موضوع برترى نژادى ، حاكميت بر جوامع بشرى را استنتاج كردند و جنگ دوم جهانى را به راه انداختند ، چنان كه صهيونيستها نيز خود را برترين ملتها مىدانند و حكومت فرات تا نيل را سزاوار خود مىپندارند . داروين تنازع بقا را در حيوانات مطرح كرد ، ولى گروهى آن را جهانبينى خويش قرار دادند و چنين نتيجه گرفتند كه بايد ملتهاى ضعيف قربانى ملتهاى نيرومند شوند تا اقويا بمانند . طرفداران تبعيض نژادى نيز جنگهاى خونينى را به راه انداختند ، در صورتى كه سياهى و سفيدى پوست ، امرى حقيقى است ، ولى پايمال شدن حقوق سياهپوستان امرى اعتبارى است لذا نبايد از سفيدى پوست ، برترى حقوق را نتيجه گرفت . تمام اين فجايع بر اثر عدم تفكيك اعتباريات از حقايق است ؛ يعنى نمىتوان از مقدّمات منطقى و فلسفى به مسائل حقوقى و اجتماعى رسيد و هر نتيجهاى مقدّمات خاص و مناسب خويش را مىطلبد . در سخنان فيلسوفان و حكيمان پيشين ممكن است به اين بحث اشاراتى شده باشد ؛ ولى علّامه طباطبائى براى اولين بار آن را منسجم و علمى مطرح ساخت . در اين كتاب ، اينجانب ( محرر و نگارنده ) اشكالهاى برخى از متفكران معاصر را طرح كردم و سخنان خردپذير آنان پذيرفته شد ؛ ولى اشكالاتى را كه بر علّامه وارد شده است پاسخ دادهام . مطالب شهيد مطهرى و علّامهء فقيد در اين كتاب درهاى تازهاى به روى دوستداران حكمت و فلسفه مىگشايد و نشاط بىاندازهاى به وجود مىآورد و سرّ كلام علّامه طباطبائى ، كه دربارهء شهيد مطهرى فرمودند : از دريافت سريع و بيان بديع و حضور ايشان در درس ، حالت ترقص به من دست مىداد ، روشن مىشود . مناسب است اين جلد را نيز به روح بلند آن دو حكيم بزرگ فقيد تقديم نمايم و از روان پر فتوح آنان در تحرير و تنظيم جلدهاى ديگر مدد بگيريم . و اللَّه ولىّ التوفيق .