محمد باقر شريعتى سبزوارى

58

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

صورت‌گيرى و عكس‌بردارى از واقعيت و اشياست چه واقعيات بيرونى ( خارجى ) و چه واقعيات درونى ( نفسانى ) . تمام تصورات ذهنى ، كه در حافظه مجتمع و متمركز است و اعمال متعدد و مختلف ذهنى بر روى آن‌ها واقع مىشود ، به وسيلهء اين قوه تهيه شده است . اين قوه به خودى خود نمىتواند تصورى توليد كند ، تنها كارى كه مىتواند انجام دهد اين است كه اگر با واقعيتى از واقعيت‌ها اتصال وجودى پيدا كند ، صورتى از آن واقعيت را مىسازد و به حافظه مىسپارد . پس شرط اصلى پيدايش تصورات اشيا و واقعيت‌ها براى ذهن ، ارتباط و اتصال وجودى آن واقعيت‌ها با واقعيت قوهء مدركه است و البته قوهء مدركه ، كه كارش صورت‌گيرى و عكس‌بردارى است ، از خود وجود مستقل و جدا ندارد ، بلكه شعبه‌اى است از قواى نفسانى ، ارتباط و اتصال وجودى وى با واقعيتى از واقعيت‌ها ، هنگامى است كه خود نفس با آن واقعيت اتصال وجودى پيدا كند . پس مىتوان گفت كه شرط اصلى پيدايش تصورات اشيا و واقعيت‌ها براى ذهن ، اتصال وجودى آن واقعيت‌ها با واقعيت نفس است ، و چنان‌كه بعداً گفته خواهد شد ، اتصال وجودى يك واقعيتى با واقعيت نفس موجب مىشود كه نفس ، آن واقعيت را با علم حضورى بيابد . علىهذا فعاليت ذهن يا قوهء مدركه از اين‌جا آغاز مىشود ؛ يعنى همين‌كه نفس به عين واقعيتى نايل شد و آن واقعيت را با علم حضورى يافت ، قوهء مدركه ( قوهء خيال ) كه در اين مقاله به قوهء « تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى » ناميده شده ، صورتى از آن مىسازد و در حافظه بايگانى مىكند و به اصطلاح آن را با علم حصولى پيش خود معلوم مىسازد . مطابق اين نظريه ، مبنا و مأخذ تمام علم‌هاى حصولى ، يعنى تمام اطلاعات معمولى و ذهنى ما نسبت به دنياى خارجى و دنياى داخلى ( نفسانى ) ، علم‌هاى حضورى است و ملاك و مناط علم‌هاى حضورى اتحاد و اتصال وجودى واقعيت شىء ادراك كننده و واقعيت شىء ادراك شده است . بعداً معناى اتصال وجودى واقعيتى با واقعيت نفس را بيان خواهيم كرد . در اين‌جا لازم است مقدّمتاً براى مزيد توضيح فرق علم حضورى و علم حصولى را بيان كنيم ( هر چند مكرر در طى اين مقالات به فرق اين دو اشاره شده است ) .