محمد باقر شريعتى سبزوارى
44
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
واژهء « ادراكات فطرى » در اصطلاحات فلسفى در موارد مختلفى استعمال مىشود : الف ) ادراكاتى كه همهء اذهان در آنها يكسان هستند ؛ يعنى همهء اذهان واجد آنها هستند و همهء اذهان مانند يكديگر آنها را واجدند و نه از جهت واجد بودن و واجد نبودن و نه از جهت كيفيت واجد بودن آنها ، در ميان اذهان اختلافى نيست ؛ از قبيل اعتقاد به وجود دنياى خارج كه حتى سوفسطايى نيز در حاق ذهن خود نمىتواند منكر آن باشد . ما در مقالهء 2 كلمهء « فطرى » را به اين معنا استعمال كرديم . « 1 » اين سنخ ادراكات تصورى و تصديقى را مىتوان « ادراكات عمومى » ناميد . ب ) ادراكاتى كه بالقوه در ذهن همه كس موجود است ، هر چند بالفعل در ذهن بعضى موجود نيست يا خلاف آن موجود است ؛ از قبيل معلوماتى كه با علم حضورى براى نفس معلوم هستند ، ولى هنوز به علم حصولى معلوم نشدهاند . به عقيدهء صدرالمتألهين فطرى بودن معرفت به ذات حق از اين قبيل است . ج ) در باب برهان منطق به قضايايى كه برهانشان همواره همراه آنهاست و هيچ وقت در نفس ، حضور آن قضايا از حضور براهين و قياسات آنها منفك نيست ، « فطريات » مىگويند ( قضايا قياساتها معها ) . « 2 » د ) ادراكات و تصوراتى كه خاصيت ذاتى عقل است و هيچگونه استنادى به غير عقل ندارد . در اين مقاله ، آنجا كه ادراكات فطرى مورد انكار قرار مىگيرد معناى چهارم مقصود است و همين معناست كه دكارت و پيروانش به آن قائلند و حسيون منكرند . ما با اينكه تصورات فطرى به معناى چهارم را منكريم به تصورات و تصديقات فطرى به معناى اوّل ، يعنى ادراكاتى كه تمام اذهان خواه و ناخواه در آنها علىالسويهاند ، اعتقاد داريم و راه آن را در طى خود مقاله بيان مىكنيم ، ولى تا آنجا كه ما تفحص كردهايم در فلسفهء اروپا بين اين دو جهت تفكيك نشده ؛ يعنى قائلين به تصورات فطرى به معناى اوّل
--> ( 1 ) . ر . ك : صفحات جلد اوّل ( 2 ) . مانند « كل اعظم از جزء است »