محمد باقر شريعتى سبزوارى
335
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
با تأمّل در اطراف اين بيان ، روشن خواهد شد كه اين مفاهيم اعتبارى و افكار مصنوعى انسانى كه چون درياى بيكران بيرون و درون همهء ادراكات ما را فرا گرفته و به همه جاى افكار ما نفوذ كرده و ريشه دوانيده است ، يك سازمان رياست و مرئوسيت ( فرمانروايى و فرمانبردارى ) بيش نبوده و نيروى فعالهاى به جز اصل استخدام سابق الذكر ندارد و هرگونه انديشهء تازه كه تكامل اجتماع پيش آورد و هر طرح نوينى كه ريخته شود ، باز كارى را كه انسان به حسب فطرت اولى انجام داده پيروى كرده و روى همان كارگاه نخستين و نقشهء اولى مىبافد . البته همهء اينها مستوره و نمايش دهندهء سازمان حقيقى عليت و معلوليت است كه حتى در افكار اعتبارى خودنمايى مىكند . سخن در اعتبار « نهى » ، مانند سخنى است كه در اعتبار « امر » گفته شد ، جز اينكه اعتبار اوّلى نهى ، نبايد اعتبار تعلق اراده به ترك فعل بوده باشد ، براى اينكه انسان كارى را كه با قصد و ارادهء خود نمىكند حقيقتاً ارادهاش به ترك و عدم فعل متعلّق نمىشود ، زيرا اراده هيچگاه به « عدم » قابل تعلق نيست ، بلكه حقيقتاً اعتبار نهى اعتبار عدم تعلق اراده به فعل است ، ولى چون انسان ، پيوسته در جاى عدم ارادهء فعل ، فعل ديگرى را اراده كرده ، نظر مردم به همينجا معطوف شده وتصور مىكنند كه انسان ، عدم الفعل را اراده نموده است . به هر حال ، پس از تحقق اعتبار نهى ، نظير اعتبارات فرعى كه در امر لازم بود و ساخته مىشود در نهى نيز به حسب مناسبت و اقتضاى معناى خودش پيش مىآيد . ميان شخص منهى و فعل منهىٌّ عنه نسبتى ، مانند وجوب ترك است كه « حرمت » ناميده مىشود چنانكه در امر ، نسبتى بود كه « وجوب » ناميده مىشد ، و همچنين از ثواب و عقاب و ستايش و نكوهش با ويژگىها و كيفياتى كه در امر گفته شد پيدا مىشود . و بايد دانست چنانكه در اوايل مقاله گفته شد ، نسبت وجوب ( بايد ) در همهء اعتباريات ، از وجوب ( ضرورت ) خارجى گرفته شده و از همين روى نسبت حرمت نيز از ضرورت عدم وجوب خارجى گرفته خواهد شد و قهراً در جاهايى كه ضرورت وجود و ضرورت عدم ، هيچكدام موجود نيست ، نسبت تساوى دو طرف ، موجود و اعتبار خواهد شد كه همانا