محمد باقر شريعتى سبزوارى
332
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اينگونه اعتبار ، امرى غريزى است و اختصاص به جمادات و نباتات ندارد . انسان به هر انسانى به چشم استخدام نگاه مىكند در عين اينكه عدالت اجتماعى هم امرى فطرى است و يكديگر را تعديل مىكنند . از سوى ديگر سر آدمى در ابتداى اجزاى بدن و ارگانيزم قرار گرفته و بالاتر از همه مىباشد و ازاينروى نامگذارى اينگونه نسبتها را از « سر » گفتهاند ؛ مانند « سرنخ » و « سرراه » و « سردسته » و « سرلشكر » و « سرسلسله » و جز آنها ، مانند « سرحلقه » و « سردمدار » و « عضو رئيسه بدن » محسوب مىشود . و در نتيجهء اين اعتبار ، لوازم طبيعى حقيقتِ اين نسبت ( نسبت سر به هر يك از اعضاى فعاله و نيز مجموع بدن ) از قبيل فرمانروايى جامعه و انقياد و اطاعت دسته جمعى و انقيادهاى فردى و يك سلسله مقررات و رسوم و آداب كه مقام رياستِ رئيس را نشان داده و مظاهر احترام و تعظيم او مىباشد ؛ مانند اقسام تعارفات ، كرنشها ، پرستشهاى بزرگ و كوچك با وجهى كه مناسب كمال فعلى اجتماعى مىباشد ، جعل و اعتبار شده است . و از طرف ديگر ، چون اعتبار رياست را اعتبار اجتماع و عدالت اجتماعى - چنانكه سابقاً گفته شد - پيش آورده ، يك سلسله اعتبارات مناسب بر له و سود مرئوس و به زيان و عليه رئيس كه در حقيقت پاسخگوى اعتباراتى است كه بر له رئيس و عليه مرئوس وضع گرديده ساخته شده و البته اين اعتبارات به نفع مرئوس و ضرر رئيس است و از جهت قوه و ضعف با قوه و ضعف رئيس نسبت متعاكس دارند ، يعنى هر چه مقام رياست تواناتر باشد تأثير اعتبارات و حقوق مرئوس ضعيفتر و هر چه عنوان رياست ضعيفتر باشد حقوق مرئوس قوىتر است ، و همچنين توانايى و ناتوانى مرئوس در اعتبارات جانب رئيس تأثير متعاكس دارد . البته با كمترين توجه مىتوان فهميد كه اعتبار رياست كه گفته شد ، بيشتر در پى خود اعتبارات دامنهدار زيادى دارد كه تشخيص هويتهاى تفصيلى آنها خارج از بحث ما بوده و سير اجمالى در رشد و تكون آنها ، مانند نظايرشان براى ما كافى است . فقط در ميان اين همه لواحق ، تنها چيزى كه واجد اهميت است و تأثير در ابحاث گذشته و آينده دارد ، سازمان اعتبار امر و نهى و تبعات و لواحق آنهاست .