محمد باقر شريعتى سبزوارى

325

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

يك نفر باغبان با يك نفر بازرگان يا يك نفر كارگر با يك نفر كارفرما از جهت روش فكرى يك‌سان نيستند ، زيرا احساساتى كه مثلًا سبزه و آب و درخت و گل و بهار به وجود مىآورند غير از احساساتى است كه مال التجاره و داد و ستد لازم دارد و اختلاف احساسات ، اختلاف ادراكات اعتباريه را در پى دارد ؛ احساسات مختلف ، ادراكات اعتبارى خاصى را در پى دارد . 2 . كثرت ورود يك فكر به ذهن انسان باعث مىشود كه آن صورت فكرى نصب العين گرديده و نتواند آن را از نظر دور داشته ، به غير او توجه كند و البته در اين صورت ، خواه‌ناخواه يك فكر منطقى و صحيح و خوب به نظر خواهد آمد و خلاف وى به‌خلاف وى ، يعنى فكر غير منطقى به نظر همگى نامطلوب خواهد آمد ، و در اين صورت ، توارث افكار ، تلقين ، اعتياد و تربيت در تثبيت و تغيير افكار اجتماعى و ادراكات اعتبارى نقش مهمى را خواهد داشت . 3 . ترديد نداريم كه با قريحهء تكامل ، پيوسته بر معلومات خود مىافزاييم و خلاصه در اثر اين‌كه نخستين روزهاى پاگشايى به جهان مادّه ، معلومات زيادى از نياكان خود به‌طور توارث دريافت داشته و پايهء پيش‌رفت‌هاى آينده خود قرار مىدهيم ، جاى ترديد نيست و از طرفى دايرهء علوم ، روز به روز در توسعه است و هر چه توسعه پيدا كند از مزاياى طبيعت به‌واسطهء تطبيق علم بر عمل ، استفاده‌هاى بيش‌تر و كامل‌ترى نموده و طبيعت سركش را بهتر براى خود رام مىكنيم و ازاين‌روى مفهوم « بايد و نبايد و خوب و بد » و نظاير آن‌ها پيوسته به گونهء هماهنگ و هم آغوش تغيير مىيابد ؛ مثلًا دو فرد انسان را فرض كنيم كه يكى از آن‌ها ( انسان امروز ) در يكى از تالارهاى كاخى زيبا بر روى كرسى ( صندلى ) زيباى خود نشسته و فاخرترين لباس را كه با آخرين مدل روز دوخته شده باشد پوشيده و در مقابل صندلى نيز ميزى كه روى آن خوراكىهاى رنگارنگ چيده شده قرار گرفته باشد ، و ديگرى ( انسان اولى ) روزگار شيرين خود را در شكاف كوه‌ها با گياه بيابان‌ها و ميوهء جنگل‌ها مىگذراند . با سنجشى كه درميان اين دو فرد به عمل مىآوريم ، روشن خواهد شد كه انسان ، هيچ‌گاه از فكر خوب و بد ، دست بر نمىدارد ، ولى پيوسته با پيش‌رفت زندگى ، بد را