محمد باقر شريعتى سبزوارى
311
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
يك دسته از موجودات كه جانوران زنده را تشكيل دهند بسيار روشن مىباشد . اين دسته ، مثلًا آب را نوشيده و گياه يا ميوه را خورده و با به كار انداختن جهاز تغذى ( تغذيه ) و هضم مخصوص خود اجزايى را كه براى بدن خود لازم دارد از وى گرفته و بازمانده را پس مىدهد و پارهاى از جانوران با پارهاى از آنها ، چون گرگ با گوسفند و باز با كبوتر تغذى مىنمايند و جانوران با شعورتر و به ويژه انسان ، اين روش را نه تنها در خواص طبيعى و لوازم مادى به كار مىبرند ، بلكه در هر كارى كه وابسته به احتياجات است به كار مىگيرد اگر چه به وسايط زياد نيز بوده باشد ، روش آنها همين است . انسان اولى براى رهايى از شرّ درندگان و دشمنان خود ، ميان آب زندگى مىكرد و بالاى درختان در شكاف كوهها مىنشست و هر محذورى را با ضدّ آن ( تقريباً ) پاسخ مىداد . انسان ، احتياجات صناعى و طبيعى خود را نخست با سنگهاى تيز برنده ، پس از آن با فلزات ، پس از آن با بخار ، پس از آن با برق و مغناطيس ، سپس با شكافتن اتم تأمين مىكرده و مىكند و پس از آن مطابق پيشرفت علم و تكنيك اتخاذ مىدهد . انسان ، همهگونه بهرهبردارى خوراكى ، دوايى ، پوشاكى و نشيمنى از گياه و درخت و چوب مىكند . انسان هر جور تصرف كه بخواهد در گوشت ، استخوان ، خون ، پوست ، شير و پشم ، حتى در مدفوعات حيوانات نيز مىنمايد . انسان ، نتيجههاى گوناگون و فوايد متنوعى از كار حيوانات مىگيرد : بر اسب و الاغ سوار مىشود و بار مىبندد و با سگ پاس مىدهد و شكار مىكند ، با گربه موش مىگيرد و با كبوتر پيك مىفرستد و . . . . راستى اگر تنها كليات تصرفات انسان در ظرف خارج شمرده شود ، يك رقم سرسامآور و خارج از پندار و تصور به دست مىآيد . اكنون آيا اين موجودِ عجيب با نيروى انديشهء خود اگر با يك هم نوع خود ( انسان ديگر ) روبهرو شود مطابق معمول به فكرِ استفاده از وجود او و از افعال او نخواهد افتاد ؟ و در مورد همنوعان خود استثنا قائل خواهد شد ؟ ! بىشبهه چنين نيست ، زيرا اين خوى طبيعى ، همگانى يا واگير را كه پيوسته دامنگير افراد انسان مىباشد نمىتوان غير طبيعى شمرد و