محمد باقر شريعتى سبزوارى

306

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

البته معلوم است افعالى كه متعلّق قسم اول هستند ؛ يعنى پيش از پيدايش جامعه و يا گزينش زندگى جمعى با هر شخصِ شخصى قائمند و نيازى به زندگى اجتماعى ندارند . هر فردى به هنگام احساس گرسنگى و تشنگى ، به سوى آب و غذا جذب مىشود و به خاطر حبّ بقا و عشق به زندگى از دشمن و عوامل مرگ آفرين فرار مىكند . اين نوع افعال ، قائم به شخص و فرد است ، خواه چنين فردى در قلب اجتماع زندگى كند و يا در جامعه نباشد و به صورت انفرادى به سر ببرد ، ولى اعتبارياتى كه پس از تشكيل اجتماع براى انسان پيدا مىشود اعتباراتى است كه قائم به اجتماع مىباشد ، يعنى پيش از پيدايش زندگى اجتماعى چنين اعتبارياتى براى انسان‌ها وجود نداشت ، اين سلسله ادراكات ، اعتبارياتى است كه بشر به طفيلِ اجتماعى زندگى كردن ، وضع و جعل كرده است ؛ مانند « رياست » ، « زوجيت » و « ملكيت » و ساير قوانين و حقوق مدنى و جزائى و نيز افعالى كه متعلّق قسم دوم مىباشند با نوع مجتمع قائمند ( البته نبايد فعل مشترك را به فعل اجتماعى اشتباه كرد ؛ ما افعالى داريم كه شخص فعل ، به شخص فرد قائم است ، چون تغذى و غذا خوردن ، و نيز افعالى داريم كه شخص فعل ، به اجتماع قائم است ، چون ازدواج و تكلم ) ، چرا كه بدون فرض اجتماع ، ازدواج مفهومى ندارد و هم‌چنين گفتگو ، مخاطب لازم دارد و گرنه مفهومى ندارد . قسم اول : اعتباريات قبل الاجتماع 1 . وجوب و ضرورت انسانى كه به‌گونه انفرادى زندگى مىكند ، بدون ترديد كارهايى را براى خود ضرورت مىپندارد . چنان‌كه از بيان گذشته روشن شد انسان در نخستين بار به كار انداختن قواى فعالهء خود نسبت ضرورت و وجوب ( بايد ) را ميان خود و ميان صورت احساسى خود كه به نتيجهء عمل تطبيق مىنمايد ، مىگذارد و حال آن‌كه اين نسبت به حسب حقيقت در ميان قواى فعال و حركات حقيقى صادرهء آن‌ها جاى دارد ؛ مانند ارادهء فرار از دشمن كه به حركات سريع پاها