محمد باقر شريعتى سبزوارى
302
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و فضيلت مىشمارد ، هنگامى كه آن را بر خلاف كرامت مىيابد ، رذيلت مىداند ، ولى حيوانات به حكم غريزه به نفع و ضررشان هدايت مىشوند . نفس انسان نيز در ماوراى طبيعت كمالاتى دارد : بعضى كارها و ملكات متناسب با آن كمالات است و بايدها و نبايدها و خوب و بدها ، كلى مىباشد و توجيهش اين است كه ، انسانها در آنچه كمال نفسشان مىباشد ، متشابه آفريده شدهاند به همين علت دوست داشتنهاى آنان نيز يكرنگ مىشود : ديدگاهها هم در آن مقام ، رنگ يكسان و يكنواخت پيدا مىكند ؛ يعنى علىرغم اينكه انسان از نظر بدنى و از نظر مادى و طبيعى در موضعها و موقعيتهاى مختلف قرار دارد و در شرايط مختلف نيازهاى بدنى متغير است ، ولى از جنبهء كمال صعودى و معنوى ، همهء انسانها در وضعيت مشابهى قرار گرفتهاند و قهراً دوست داشتنىها و خوبها و بدها در آنجا يكسان و كلى و دايم مىشود و تمام فضايل اخلاقى ، اعم از اجتماعى و غير اجتماعى ، مانند صبر و استقامت و نظاير آن ، با اين بيان توجيه مىشود . آن دو نظريهء سابق تنها اخلاق اجتماعى ، مثل ايثار و كمك به غير و امثال آن را مىتواند توجيه كند ، اما مسائلى از قبيل صبر و استقامت را نمىتوانند توجيه كنند ، عكس نظريهء اخير ، كه همهء اصول اخلاقى را مىتواند توجيه كند ، با آنكه ما اصل مطلب را قبول كرديم كه تمام خوبىها و بدىها ، بيان كنندهء رابطهء شىء با كمال خودش مىباشد ، در عين حال مىتواند يك كمال مشترك ، كلى و دايم باشد . « 1 » اين بود نظريات شهيد مطهرى و شرح و نقد او بر كلام علّامه طباطبائى . در پايان اين بخش به آنچه دكتر سروش در مقولهء جاودانگى اخلاق پذيرفته ، پس از بقيهء متن علّامه خواهيم پرداخت و به نكات قابل نقد نيز اشاره مىكنيم تا تمام جوانب اين بحث حياتى و اصولى تكميل شود .
--> ( 1 ) . اين مطالب با تغيير عبارات و شرح و اضافات برگرفته شده از نوشتههاى شهيد مطهرى به خصوص نقدى بر ماركسيسم ، بخش « جاودانگى اخلاق » بود