محمد باقر شريعتى سبزوارى
287
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بناميم . راسل بهعنوان اصل « من دوست دارم » بهعنوان يك فرد ، آنهم يك فردى كه فقط به منافع مادى و جسمانى مىانديشد ، توجه كرده است ، اما به اصل « من دوست دارم براى خودم بهعنوان فردى كه كرامت والاى روح خود را احساس مىكند » يا اصل « من دوست دارم بهعنوان فردى كه مصالح نوع را دوست مىدارم » توجه نكرده است . اعتبار استخدام اين اصل يك مطلب ديگر است كه علّامه آن را در كتابهاى مختلف مثل تفسير الميزان تكرار مىكنند ، و آن اعتبار استخدام است ، و آن اين است كه ، انسان با قوا و اعضاى خودش يك نوع رابطهاى دارد كه اين رابطه رابطهء عينى ، تكوينى و واقعى است : اينكه قوا دست ما و در خدمت ماست ، خود اين امرى تكوينى است ؛ يعنى واقعاً و طبيعتاً قوا و اعضاى بدن در خدمت من مىباشد . تمام اجزاى وجودى انسان مملوك واقعى انسان است و واقعاً در خدمت انسان است . همينجور كه اين دست مال اوست ، اين مادّه و اين و آن را هم مال خودش مىداند . هر مادّهء خارجى براى انسان شكل يك ابزار و يك وسيله را پيدا مىكند ؛ يعنى به همه چيز توسعه مىدهد و اين توسعه ، همان اعتبار است ، و حدّ آنچه را واقعيتش محدود به وجود خودش مىباشد به اشياى ديگر توسعه مىدهد و اينگونه اعتبار را هم امرى غريزى براى انسان مىداند ، سپس علّامه مىگويد : اين اعتبار ، اختصاص به مواد خارجى و جمادات و نباتات ندارد . انسان است كه به هر انسانى به چشم استخدام نگاه مىكند ، و اين را هم اعتبارى عمومى ، و امرى فطرى براى انسان مىدانند ، كه انسان بالطبع ( استثمارگر ! ) آفريده شده است . آنگاه ، مسائل اجتماعى و اخلاقى را به حكم يك اصل ثانوى مىخواهند بپذيرند ، كه اتفاقاً در اين مقاله راجع به اين مطلب بحث نكردهاند ، ولى در تفسير الميزان ذيل آيهء 213 از سورهء بقره : « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً » بحث كردهاند و شايد بين گفتههاى ايشان در جاهاى مختلف اختلاف هم وجود داشته باشد ، ولو به حسب ظاهر . در اينجا مىخواهند بگويند استخدام امرى فطرى است ، چنانكه عدالت اجتماعى