محمد باقر شريعتى سبزوارى
281
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تكيه دارند اين است كه در هر فعل اختيارى هميشه يك حكم انشايى و اعتبارى و فرمان وجود دارد : « بايد چنين كرد » و « نبايد چنان كرد » و همين « بايد » است كه انسان را وادار مىكند كه دنبال مقصد طبيعى برود . و در نهايت امر همهء ارادهها را به علم منتهى مىكنند . اين يك بحثى بوده كه مثل خيلى از مطالب ديگرشان ، يك فكرى برق زده و بعد همان را دنبال مىكنند ، بدون اينكه دنبال حرفهاى ديگران در اين زمينه بروند و ببينند ديگران در اين مورد چه گفتهاند ، حتى در امورى كه به كارها و حرفهاى ديگران مربوط مىشود ( نيز به دنبال سخن آنها نمىروند ) . شهيد مطهرى مىفرمايد : يك بار به خود ايشان هم گفتم اين حرفى كه شما در اينجا مىگوييد با نظرى كه قدما در باب فرق حكمت عملى و حكمت نظرى گفتهاند ، با سخنى كه آنها تصريح كردهاند و كه حسن و قبح امر اعتبارى است ، موافق است . قدماى ما وقتى با متكلمين طرف مىشوند ، براى برهان يك نوع مبادى ذكر مىكنند ، ولى وقتى براى خطابه و جدل ، مبادى ذكر مىكنند از حسن و قبحها نام مىبرند و تصريح مىكنند كه از حسن و قبح در مبادى برهان نمىشود استفاده كرد و حسن و قبح را جزء مشهورات مىشمارند و به « زشتى كشتن حيوانات از نظر هندوها » مثال مىزنند . اگر انسان در سراسر فلسفه بگردد به يك مسئلهء نظرى برخورد نمىكند كه براى اثبات آن به حسن و قبح استناد شده باشد ، بهخلاف متكلمين كه براى همهء حرفهايشان به حسن قبح تمسك مىكنند ، مثلًا مىگويند : قاعدهء لطف حسن است و بر خدا واجب ، و فلان چيز بر خداوند قبيح است ، و امثال اينها . فلاسفه كلّاً اينها را امورى اعتبارى مىدانند و در مسائل نظرى استدلال به آنها را جايز نمىدانند و اين نشان مىدهد كه آنها هم مثل آقاى طباطبائى ، كه خوبى و بدى را اعتبارى مىدانند ، آنها هم اعتبارى مىدانستند و نظرشان همين بوده است . شباهت نظريهء علّامه طباطبائى با نظريهء راسل موضوع ديگرى كه در اينجا هست و به عقيدهء ايشان اهميت بيشترى مىدهد اين