محمد باقر شريعتى سبزوارى
266
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از اين كارهاى غريزى خويش را با علم و عمد و آگاهى از نتيجه و خاصيت طبيعى فعل خود انجام مىدهد ؛ مثلًا آنكه لانه مىسازد مىداند فايدهء لانه ساختن چيست و چگونه بايد ساخت تا براى استفاده مهيا شود و آنكه با غريزهء اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند از روى آگاهى به وظيفه و آگاهى از فوايد زندگانى اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند ؛ از قبيل زنبور عسل و مورچه و پارهاى پرندگان ، بلكه پارهاى پستانداران . اين علم و آگاهى براى هر نسل از طريق حس و تجربه حاصل مىشود و به وسيلهء يك نوع تفاهمى كه بين حيوانات است از فردى به فردى از نسل به نسل منتقل مىشود . اين نظريه را هر چند نمىتوان صد در صد باطل دانست ، زيرا اين نظريه متكى به دو جهت است : يكى علم اكتسابى تجربى حيوان و يكى تفاهم حيوانات ، و ترديد نيست كه حيوان كموبيش در طول عمر اطلاعاتى كسب مىكند و موضوع تفاهم حيوانات نيز هنوز از نظر علمى روشن نيست كه آيا واقعاً هست يا نيست و اگر هست تا چه اندازه است و به چه وسيله است ، ولى صددرصد نيز قابل قبول نيست ، زيرا اولًا ، يك سلسله حركات غريزى از بعضى حيوانات در همان آغاز تولد ، يعنى قبل از آنكه حيوان فرصت تعليم و تعلم يا تجربه پيدا كند به طرز شگفتانگيزى صادر مىشود كه با اين نظريه قابل توجيه نيست و ثانياً ، حيوانشناسان بعضى حيوانات پيدا كردهاند كه هيچگاه نسل بعدى نسل قبلى را مشاهده نمىكند و هميشه قبل از آمدن نسل بعد ، نسل قبل از بين مىرود و در عين حال ، حيوان حركات غريزى شگفتانگيزى دارد ، اين نيز با اين فرض قابل توجيه نيست و ثالثاً ، اگر حركات غريزى از راه تجربه و تعليم و تعلم صورت مىگيرد پس چرا غرايز حيوانات جنبهء اختصاصى دارد و هر حيوانى فقط در يك اعمال بالخصوص تخصص دارد ؟ و چرا افراد نوع همه با هم از لحاظ حركات غريزى مساوى و در يك درجهاند ؟ و چرا از لحاظ غريزه ، تكاملى در آنها پيدا نمىشود ؛ مثلًا چرا زنبورهاى عسل در طول قرنها زندگانى اجتماعى تجديد نظر و تكميلى در تمدن خود به وجود نمىآورند ؟ و حال آنكه اگر حركات غريزى صددرصد از روى فكر و نظر و كشف قوانين كلى بود مىبايست همهء حيوانات صاحب غريزه ، در همهء كارها تخصص و مهارت اعمال كنند و بين افراد نوعشان اختلاف باشد ( همانطورى كه از لحاظ