محمد باقر شريعتى سبزوارى
245
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تشخيص و حركات مسبوق به تشخيص و اراده هستند . در اين مقاله هر جا كه موجود زنده اطلاق مىشود مقصود مطلق موجوداتى كه به آنها كلمهء « حى » يا « ذى حيات » گفته مىشود نيست ، بلكه مقصود خصوص همان موجوداتى است كه به آنها كلمهء « حيوان » يا « جانور » گفته مىشود ؛ يعنى موجوداتى كه شاعر به خود و به پارهاى از افعال خود هستند و حركاتى از روى شعور و اراده انجام مىدهند . و مقصود از تقسيم بالا تقسيم موجودات است به حيوان و غير حيوان ، نه تقسيم موجودات به ذى حيات و غير ذى حيات ( جماد ) . براى آنكه ادراكات اعتبارى را بشناسيم بايد نظرى اجمالى و كلى به وضع احتياجات طبيعى و عمليات بدنى موجود زنده ( حيوان ) بنماييم و با نظر ديگر دستگاه انديشهء موجود زنده و بالاخص انسان را مورد بررسى قرار دهيم ، زيرا ، چنانكه قبلًا اشاره شد ، ادراكات اعتبارى مولود رابطهء احتياجات زندگى و دستگاه شعور موجود زنده است و مقدّمهاى كه در متن بيان شده براى تمهيد اين مطلب است . علّامه در ادامه مىفرمايد : و گاهى كه در يك موجود غير زنده مانند يك فرد درخت تأمّل نماييم مىبينيم اجتماع چندين واحد ، مثلًا شاخه و تنه و ريشه ، يك واحد را تشكيل داده و با اعضا و قواى مختلفى مجهز نمودهاند و همين واحد با فعاليت ذاتى خود فعاليت كرده و تدريجاً افعال و آثار و حوادثى به وجود آورده و وجود خود را يا بقاى وجود خود را حفظ مىنمايد . به وسيلهء ريشههاى خود آب و غذا از زمين جذب مىكند و از راه تنه و شاخه و برگ تهويه مىنمايد و بهواسطهء جهازات داخلى غذاى اندوخته را به همهء اطراف جسم خود پخش مىكند و به همين واسطه تغذيه و تنميه به عمل مىآورد و زوايد و فضلات را بيرون مىدهد و در هر سال چندى استراحت كرده و به گردآورى و تجهيز نيروى فرسودهء خود اشتغال ورزيده و سپس سرگرم نمو گرديده و سبز شده و شكوفه باز كرده و ميوه در آورده و مىرساند ، دوباره از فعاليت بيرونى افتاده و كار گذشته را از سر مىگيرد . خلاصه همهء اين حوادث ( خواص و افعال ) با هستهء مركزى خودشان ( واحد درخت )