محمد باقر شريعتى سبزوارى

240

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است و دوبار احتياج به حدّ اوسط پيدا مىشود ) . پس هنگامى كه ذهن در تكاپو و جنبش است و مىخواهد مجهولى را تبديل به معلوم سازد در حقيقت مىخواهد رابطهء واقعى بين دو مفهوم را به دست آورد و عاقبت از راه ميانجى شدن يك مفهوم سوم ، به نتيجهء مطلوب مىرسد . پس ارتباط توليدى ادراكات به اين ترتيب است كه از ادراك رابطهء حدّ اوسط با يك مفهوم و ادراك رابطه‌اش با مفهوم ديگر ادراك رابطهء خود آن دو مفهوم توليد مىشود . از اين‌جا معلوم مىشود كه پيش‌روى فكرى ذهن بر اساس درك روابط است و آن روابط ، واقعى و نفس الأمرى است ؛ يعنى هر چند « فكر » يك نوع فعاليت است ، ولى اين فعاليت دل‌به‌خواه و آزاد نيست ، بلكه تابع واقع و نفس الأمر است . و اگر ذهن بلا واسطه يا مع الواسطه حكم به تلازم يا تعاند يا تساوى يا اندراج مىكند از آن جهت است كه در واقع و نفس الأمر چنين است . محققين منطقيين در فن برهان منطق در مقام تحقيق آن‌كه در مقدّماتى كه در برهان به كار برده مىشود بين موضوع و محمول چگونه رابطه‌اى بايد برقرار باشد تا بتواند در نتيجه ذهن را به كشف يك رابطهء واقعى و نفس الأمرى برساند ؛ يعنى واقعاً بتواند « حقيقتى » را معلوم سازد شرايطى ذكر كرده‌اند و از همه مهم‌تر سه شرط است : « ذاتيت ، ضرورت ، كليت » . و البته از هر يك از اين شروط معناى خاصى را در نظر گرفته‌اند كه در كتاب برهان مسطور است . و آن كس كه به‌طور مشروح و مبسوط و محققانه اين مطلب را بيان كرده ابن‌سينا در منطق الشفا است . خواجه نصير الدين طوسى نيز در اساس الاقتباس و در منطق التجريد ، كم‌وبيش مطابق آن‌چه شيخ بيان كرده اشاره‌اى كرده است ، ولى جمهور منطقيين و فلاسفهء اسلامى اين نكات مهم را مورد غفلت قرار داده‌اند و همين تغافل منشأ لغزش‌هاى زيادى شده است . دانشمندان جديد نيز كه به مسائل منطقى اهميت شايانى داده‌اند به اين طرز و روش وارد و خارج نشده‌اند . آن‌چه براى مطلب فعلى ما لازم است همين‌قدر است كه فكر منطقى و سير و سلوك برهانى متكى بر روابط واقعى محتويات ذهن است و زمينهء فعاليت عقلانى و فكرى كه ارزش منطقى داشته باشد در جايى فراهم است كه بين مفاهيم ، در واقع و نفس الأمر رابطه برقرار باشد ، و اما تفصيل چگونگى اين روابط را از فن برهان منطق بايد جستجو كرد .