محمد باقر شريعتى سبزوارى

234

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آيا مىتوان گفت كه ذهن مفاهيم اعتباريه را از پيش خود وضع و خلق مىكند ؟ پاسخ اين اشكال واضح است ، زيرا ، چنان‌كه به تدريج در ضمن مقاله معلوم خواهد شد ، هيچ‌يك از ادراكات اعتبارى ، عناصر جديد و مفهومات تازه‌اى در مقابل ادراكات حقيقى نيستند كه عارض ذهن شده باشند و ما ناچار باشيم راه ورود آن‌ها را به ذهن توجيه كنيم ، بلكه حقيقت اين است كه هر يك از مفاهيم اعتباريه را كه در نظر بگيريم خواهيم ديد بر روى حقيقتى استوار است ؛ يعنى يك مصداق واقعى و نفس الأمرى دارد و نسبت به آن مصداق حقيقت است و عارض شدن آن مفهوم براى ذهن از راه همان مصداق واقعى است . چيزى كه هست ما براى وصول به منظور و مقصودهاى عملى خود در ظرف « توهم خود » چيزى ديگرى را مصداق آن مفهوم فرض كرده‌ايم و آن مصداق جز در ظرف توهم ما مصداق آن مفهوم نيست و در حقيقت اين عمل خاص ذهنى كه ما نامش را « اعتبار » گذاشته‌ايم يك نوع بسط و گسترشى است كه ذهن روى عوامل احساسى و دواعى حياتى در مفهومات حقيقى مىدهد و اين خود يك نوع فعاليت و تصرفى است كه ذهن بر روى عناصر ادراكى مىنمايد . و فرق اين فعاليت و تصرف ذهنى با تصرفاتى كه در مقالهء 5 شرح آن‌ها رفت اين است كه اين تصرف تحت تأثير تمايلات درونى و احتياجات زندگانى ( به‌طور ارادى يا غير ارادى ) واقع مىشود و با تغيير آن‌ها تغيير مىكند به‌خلاف آن تصرفات كه از نفوذ ا ين عوامل آزاد است . على هذا مفاهيم اعتبارى از مفاهيم حقيقى اخذ و اقتباس شده است و همان‌طورى كه در مقالهء 4 گفته شد كه خطاى مطلق نداريم و هر خطايى از صحيحى پيدا شده است ، اعتبار و فرض مطلق هم نداريم ؛ تمام مفاهيم اعتبارى از مفاهيم حقيقى حسى يا انتزاعى اقتباس شده است و اين است معناى جملهء متن : « هر يك از اين معانى وهمى روى حقيقتى استوار است » . و البته درك اين مطلب در مورد اعتباريات شعرى ( مثال « شير مىآيد » ) واضح است و در مورد اعتباريات عملى و اجتماعى نيز با بيان‌هايى كه به تدريج در متن و پاورقىها مىشود اين مطلب واضح خواهد شد . 4 . اين معانى وهمى در عين حال كه غير واقعى هستند آثار واقعيه دارند ، پس مىتوان گفت اگر يكى از اين معانى وهميه فرض كنيم كه اثر خارجى ( مناسب با اسباب و عوامل