محمد باقر شريعتى سبزوارى
230
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
در تاريخ همهء ملل از اين قبيل داستانها ، كه معرف ارزش ادبيات است ، زياد است . تأثير ادبيات در روحيه و اخلاق و اوضاع زندگانى بشر و در تحولات تاريخى كه در مجتمع بشرى رخ داده اگر بيشتر از تأثير عقل و استدلال نباشد كمتر نيست ؛ گاه اتفاق مىافتد كه يك شعر يا يك ضرب المثل كه فقط ارزش شعرى و ادبى دارد ، يك پايهء روحيهء ملتى را تشكيل مىدهد . به شهادت تاريخ غالب تحولات و انقلابات علمى و فلسفى و صنعتى كه در دنيا پديد آمده به دنبال انقلابهاى ادبى بوده . در تمدن جديد اروپا تأثير وجود شعرا و نويسندگان بزرگ كشورهاى اروپايى كمتر از تأثير وجود علماى طبيعى و رياضى و فلاسفه و مخترعين و مكتشفين نبوده است . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود : 1 . اين معانى وهميه در ظرف « توهم » مطابَق دارند ، اگر چه در ظرف خارج مطابَق ندارند ؛ يعنى در ظرف تخيل و توهم ؛ مثلًا انسان مصداق شير يا ماه است ، اگر چه در ظرف خارج چنين نيست ؛ يعنى در پندار ، حدّ شير يا ماه به انسان داده شده اگر چه در خارج از آن موجود ديگرى است ؛ به عبارت ديگر عمل تشبيه و استعاره به حكم غريزه و فطرت در ميان تمام افراد و طوايف و قبايل بشر معمول بوده و مىباشد . تمام مردم همواره در نظم و نثر خود به كار برده و مىبرند . . . ولى علماى ادب در مقام توجيه علمى و بيان ماهيت اين عمل غريزى با يكديگر اختلاف دارند : جمهور علماى ادب قبل از سكاكى استعاره را از شئون الفاظ مىدانستند و معتقد بودند كه استعاره جز نقل مكان دادن الفاظ و به كار بردن لفظى به جاى لفظ ديگر بهواسطهء علاقهء مشابهت بين معانى آن دو لفظ چيزى نيست ؛ مثلًا انسان هنگامى كه مىخواهد بفهماند فلان شخصى كه مىآيد شجاعت شير دارد به جاى آنكه نام خودش را ببرد مىگويد : « شير آمد » ؛ يعنى كلمهء شير را ، كه نام آن حيوان مخصوص است و ضرب المثل شجاعت است ، به جاى نام خود آن شخص مىگذارد و با آن لفظ عاريتى از آن شخص تعبير مىكند . پس ماهيت استعاره عبارت است از : به كار بردن لفظى به جاى لفظ ديگرى كه بين معناى آن دو لفظ مشابهت وجود دارد ، به منظور اثبات يكى از اوصاف يكى از اين دو براى ديگرى . ولى سكاكى ( متوفا قرن هفتم هجرى ) معتقد شد كه استعاره از شئون الفاظ نيست ، بلكه از