محمد باقر شريعتى سبزوارى

224

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

گفتگوهاى معمولى به مطلق بيان مشابهت بين چيزى و چيز ديگر تشبيه گفته مىشود ؛ ولى در اصطلاحات ادبى تشبيه فقط به موردى اطلاق مىشود كه هر دو طرف تشبيه ( مشبّه و مشبّهٌ به ) در كلام ذكر شود . در تشبيهات اگر كلماتى كه دلالت بر مشابهت مىكند از قبيل كلمات « چه » و « چون » و « مانند » و امثال اين‌ها ( در زبان فارسى ) ذكر شود ، آن تشبيه ، تشبيه ساده تلقى مىشود ؛ مانند تشبيه مردم دانا به زر خالص و تشبيه اشراف زادگان نادان به سكهء تقلبى در اين شعر شيخ : وجود مردم دانا مثال زرّ طلاست * به هر كجا كه رود قدر و قيمتش دانند بزرگ زادهء نادان به شهر واماند * كه در ديار غريبش به هيچ نستانند و اگر اين كلمات از عبارت اسقاط شود آن تشبيه ، تشبيه بليغ خوانده مىشود ؛ مانند تشبيه امير سامانى به ماه و تشبيه بخارا به آسمان در اين شعر رودكى : مير ماه است و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى و اما اگر از دو طرف تشبيه فقط يكى ذكر شود ؛ مثل آن‌كه فقط به ذكر مشبّهٌ به قناعت شود و در موردى كه مىخواهيم حكمى را براى مشبّه اثبات كنيم لفظ مشبّهٌ به را به جاى لفظ مشبّه آورده و با آن لفظ « عاريتى » از مشبّه تعبير كنيم ، اصطلاحاً « استعاره » خوانده مىشود ؛ مانند تعبير از محبوب به ماه در اين شعر شيخ : ببند يك نفس اى آسمان دريچهء صبح * بر آفتاب كه امشب خوش است با قمرم و مانند تعبير از عالم تن و علايق جسمانى به زندان سكندر و تعبير از عالم معنويات به ملك سليمان در اين شعر خواجه : دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم و اما تمثيل نوعى خاص از همان تشبيه اصطلاحى است كه گفتيم و آن اين است كه وضع خاص و كيفيت مخصوصى كه از اجتماع و ارتباط امورى چند حاصل مىشود ، تشبيه شود به وضع خاص و كيفيت مخصوصى كه از اجتماع و ارتباط چند چيز ديگر حاصل مىشود ؛ مانند تشبيه وضع و كيفيت مخصوصى كه از نشستن قطرات شبنم بر برگ گل سرخ پديد مىآيد به وضع و كيفيت مخصوصى كه از جمع شدن دانه‌هاى عرق بر چهرهء شاهدى خشمگين