محمد باقر شريعتى سبزوارى

220

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

كه اين اشارت اندك‌تر از آن است كه شايستهء چنين كاوش عظيم و ارجمند باشد « 1 » » . بايد به اين نكته توجه شود كه هدف علّامه در اين بحث ابتكارى ، ارائهء نمونه‌هايى از تغيير ادراكات اعتبارى و ثبات ادراكات حقيقى مىباشد . ازاين‌رو به همين اندازه اكتفا كرده است و متفكرين آينده بايد اين طرح نو را به كمال برسانند . آقاى سروش مىنويسد : « حتى اگر فرض كنيم مقتضاى ساختمان طبيعى خود را ، يعنى حكم فطرى را به دست آورده باشيم باز هم جاى سؤال است كه چرا بايد به مقتضاى ساختمان طبيعى عمل كرد ؟ چرا احكام فطرى ، واجب و پيروى كردنى هستند ؟ اين « بايد دوم » از كجا مىآيد ؟ » « 2 » دليلش اقتضاى طبيعت است كه سند واجب بودن آن را بدون نياز به برهان ديگر به دوش مىكشد ؛ حيوان‌ها به جبر و انسان‌ها به اختيار و آزادانه همواره مطابق ساختار طبيعى و جاذبه‌هاى درونى خود عمل مىكنند ، ولى « بايد » دوم مختص نوع انسان است و از علم و عقل او مايه مىگيرد . موقعى كه انسان فهميد بيمار است و راه علاج دارد ، بىگمان درك مىكند كه بايد به پزشك مراجعه نمايد . اين نوع بايدها به حكم عقل و احتياج است . نياز شديد جنسى و علاقه به تشكيل زندگى ، ازدواج را اقتضا دارد . « بايد » نخستين ، زادهء طبيعت و جبرى است ، ولى در انسان خود مختار ، « بايد » دومى را مىطلبد كه زادهء عقل و اراده مىباشد . در حيوانات همان « بايد طبيعى » و اوليه كفايت مىكند و چنان‌چه موانعى سد راه تمايلات حيوانى نباشد كارايى لازم را خواهد داشت . ايشان در دنبالهء مطلب مىفرمايد : « و اين‌جاست كه معناى سخن حكيمان به خوبى آشكار مىشود كه معتقدند « بايد » مفهومى بسيط و تجزيه‌ناپذير است و آن را بر حسب هيچ واقعيت فيزيكى نمىتوان تفسير كرد . » « 3 » در جواب مىگوييم : اولًا ، اين حكيمان چه كسانى هستند كه « بايد » را مفهوم بسيط

--> ( 1 ) . همان ( 2 ) ( 3 ) 2 و . همان ، ص 269