محمد باقر شريعتى سبزوارى

210

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

منظورى را برآورده مىسازند ، اما با واقعيت خارج موافقت ندارند و با تغيير هدف گوينده ، اين تشبيهات هم عوض مىشوند و جاى خود را به تشبيهات ديگرى مىدهند . شاعر با كسى كه تا ديروز كسى را مدح مىكرده و او را به ماه آسمان و سرو بوستان مانند مىكرده ، فردا با اندك رنجشى از وى ، او را به شيطان و حيوان تشبيه خواهد كرد . پيداست كه شخص خارجى هيچ‌كدام از اين‌ها نيست و فقط در ظرف ذهن و پندار شاعر است كه وى چنين جامه‌هايى مىپوشد و بدين صفات متفاوت آراسته مىگردد . ازاين‌رو اين‌گونه ادراكات ، حقيقى نيستند ؛ يعنى مطابقت با واقع ندارند و بلكه فرض و اعتبارى هستند كه گوينده بر حسب اغراض و مقاصدى آن‌ها را برمىگزيند و به كار مىبرد ، و گاهى نيز مطابق ميل خود ، آن‌ها را تغيير مىدهد . اين‌گونه ادراكات با ادراكات حقيقى تفاوت جوهرى دارند . افكارى كه مطابقت با واقع دارند و از صفات موجودى واقعى و خارجى حكايت مىكنند ، نه به ميل ما ساخته مىشوند و نه با تغيير اميال ما تغيير مىيابند . خ خ پنىسيلين كشندهء ميكرب است فكرى است حقيقى ؛ يعنى ما نيستيم كه آن را ساخته‌ايم ، بلكه ما آن را كشف كرده‌ايم و چه آن را بپسنديم و چه نپسنديم ، بايد آن را بپذيريم و به هيچ روى با تفاوت روحيه و با اميال ما اين واقعيت عوض نخواهد شد . « حال كه چنين است و چنين شكاف بزرگ و پرناشدنى ميان انديشه‌هاى پندارى و انديشه‌هاى حقيقى موجود است ، ديگر نمىتوان انتظار داشت كه ميان اين دو گونه ادراك ، ارتباطى منطقى موجود باشد و از يكى بتوان به ديگرى رسيد و يا به توضيحى كه در مقاله آمده است : خ خ اين ادراكات و معانى چون زاييدهء عوامل احساسى هستند ديگر ارتباط توليدى با ادراكات و علوم حقيقى ندارند و به اصطلاح منطق يك تصديق شعرى را با برهان نمىشود اثبات كرد و در اين صورت برخى از تقسيمات معانى حقيقيه در مورد اين معانى وهميه ، مثل بديهى و نظرى و مانند ضرورى و محال و ممكن ، جارى نخواهد بود . « به عبارت ديگر ، نه از ادراكات حقيقى مىتوان ادراكى اعتبارى را اثبات كرد