محمد باقر شريعتى سبزوارى
201
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
قراردادى و اعتبارىاند كه در شرايطى تصويب و در مقاطعى ابطال و لغو مىشوند ؛ مثلًا مالكيت ، رياست ، زوجيت ، وكالت ، وزارت ، رياست جمهورى و رهبرى به مناسبتهايى براى افراد خاصى اثبات و پس از چندى سلب مىشود و ممكن است در يك مملكتى پست نخستوزيرى به كلى ملغا و حذف و قدرت به رياست جمهورى موكول شود و يا به عكس . ملكيتهايى كه محاكم دادگسترى و يا دادگاههاى انقلاب از اشخاص نفى و براى افراد ديگرى وضع و جعل كردهاند ، اعتبارياتند . اصولًا طبيعت و ماهيت امور اعتبارى در علوم اجتماعى اينگونه ايجاب مىكند . مشخصهء اعتباريات اين است كه وضع و لغو آن در دست اعتبار كننده و واضع و مقرر است . دوم - اعتباريات در علوم عقلى اعتباريات در حوزهء علوم عقلى مفهوم ديگرى دارد كه با يك مقدّمه روشن مىشود : فلاسفه بر اين باورند كه معانى و مفاهيمى كه بر صحيفهء ذهن عارض و ظاهر مىشوند بر دو گونهاند : الف ) معانى و مفاهيمى كه در ظرفِ خارج ، مصداق واقعى دارند و آنچه در ذهن حضور پيدا مىكند عكس و تصوير واقعيتى است كه موجودات خارجى را به همانگونه كه هستند نشان مىدهد ؛ بهطورى كه اگر واقعيتهاى خارج در كار نبود چنين معلوماتى هم در حوزهء ذهن پيدا نمىشد ، زيرا ذهن قدرت ندارد معدوم را منعكس نمايد ؛ و به عبارت بهتر « هيچ » ، چيزى نيست كه در صفحهء ذهن ما ظهور پيدا كند . دستگاه عكاسى ذهن از « هستها » مىتواند عكسبردارى كند نه از « نيستها » ؛ مانند دستگاههاى عكاسى موجود ، كه هرگز نمىتوانند از عدم عكسبردارى كنند . ب ) نوع ديگر مفاهيمى هستند كه مصاديق آنها بهگونهء مستقيم و مستقل در ظرف خارج وجود ندارند و از عالم خارج به منطقهء ذهن وارد نشدهاند ، ليكن ذهن خلّاق انسان به شيوهء مخصوصى از يك رشته مفاهيم ديگرى كه از حوزهء خارج ، در ذهن حضور پيدا كردهاند انتزاع مىكند . ذهن در اينگونه عمليات و مفهومسازى ، از مفاهيم حقيقى