محمد باقر شريعتى سبزوارى
192
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
سياسى ، رئيس دانشگاه تهران در فصل « نظريههاى جديد راجع به عقل و مبادى آن » مىنويسد : « يكى از حكما و روانشناسان معاصر ، برنسويگ « 1 » ، كه در اين باب تحقيقات دقيق دارد ، مىگويد : حكما نسبت به اصول منطقى كه قبل از ظهور علم ( به معناى جديد ) اذهان را عارض شده بود سراب دوگانهاى را دنبال مىكنند : گروهى خواب دانشى را مىبينند كه منحصراً عقلى است و حاجتى به حس و تجربه ندارد و گروه ديگر ادراك حسى را به تصور مىآورند كه از به كار انداختن فعاليت مخصوص ذهن بىنياز باشد ، در صورتى كه حقيقت اين است كه علم انسان ، نتيجهء رابطه و اثر متقابل حس و عقل مىباشد . . . « اين رابطه واثر متقابل را بعضى از دانشمندان تابع عوامل حياتى و عملى دانستهاند و برخى بيشتر قائل به عوامل اجتماعى گرديدهاند : گروه اول معتقدند به اينكه نفس و عقل ( نفس ناطقه ) آلتى را ماند كه كارش سازگار ساختن انسان با مقتضيات زندگى است . زندگى ما را وادار مىكند به اينكه در موارد مختلف كردار واحدى داشته باشيم و اين كيفيت در ما ايجاد عادت مىكند . « بارى ، جستجوى وحدت در ميان كثرت ، يكى از ضروريات حيات است و اين احتياج و ضرورت است كه ما را به درك مفاهيم مجرد و كلى و سرانجام به درك مبدأ هويت « 2 » ( اصل ضرورت حمل شىء بر نفس : هر چيز خودش خودش است ) رهبرى و هدايت مىكند و اين مبدأ خود مبناى ساير مبادى عقلى ، حتى مبدأ عليت واقع مىشود ، چه عليت عبارت است از : اطلاق نيازمندى مذكور به امورى كه در زمان جريان دارند يا به عبارت ديگر ساختن قبلى آينده است در زمان حال . برگسن « 3 » مخصوصاً به احتياجات فنى و صنعتى بشر اهميت داده و آنها را موجد مبادى عقلى مىداند و مىگويد : فكر منطقى و معقول ، زادهء صنعت است . . . گروهى ديگر از حكما حصول معلومات اوليه و مبادى عقليه را ناشى از هيئت اجتماعى
--> ( 1 ) 1 . Brunschvicg ( 2 ) . Identity ( 3 ) . Bergson