محمد باقر شريعتى سبزوارى
18
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مىسازد ، غموض و پيچيدگى طبيعى مسائل فلسفى از يك طرف و جمود و خشكى آنها ، يعنى بر كنار بودن آنها از مداخلهء عواطف و احساسات و سروكار داشتن با منطق و تعقل محض از طرف ديگر ، موجب شده كه فلسفه در نظر غالب اشخاص با يك قيافهء عبوس و گرفتهاى جلوه كند . ولى ترديدى نيست كه سبك نگارش و طرز تفهيم مطالب ، عامل مهمى براى آسان كردن يا دشوار ساختن مطالب محسوب مىشود و همان طورى كه در مقدّمهء جلد اول يادآور شديم در اين كتاب حتى الامكان سعى شده كه مطالب ، ساده و دور از اصطلاحات نامفهوم بوده و در خور فهم عموم اشخاصى باشد كه آشنايى مختصرى با فلسفه دارند . حسن استقبال و مزيد عنايتى كه از طرف عموم علاقهمندان به معرفت نسبت به جلد اول شد مىرساند كه سعى ما به نتيجه رسيده است . تذكر اين نكته لازم است كه مىبينيم بسيارى گمان كردهاند كه منظور اصلى اين كتاب فقط انتقاد و ردّ فلسفهء مادى است ، لهذا ناچاريم كه مجدداً در مقدّمهء اين جلد يادآور شويم كه هدف و مقصد اين كتاب ، عالىتر از اين است ، و اگر مقصود فقط رد فلسفهء مادى و بيان انحرافات ماترياليسم ديالكتيك بود اينقدر به خود زحمت نمىداديم و مباحث عميق و دقيق فلسفه را طرح نمىكرديم . ما در همين دو مقاله به مباحث و مسائلى برمىخوريم كه پيشروان فلسفهء مادى بويى از آنها نبردهاند و كمترين فايدهاى كه خوانندهء عزيز از اين دو مقاله مىبرد اين است كه به خوبى درك مىكند كه مادّيين فرسنگها از مرحله دورند و در اعماقى كه بزرگان فلاسفهء شرق و غرب در باب افكار و ادراكات و عقل و معقول غور كردهاند نتوانستند وارد شوند و صدها نكتهء باريكتر از مو در اين مباحث هست كه مادّيين به كلى از آنها بىاطلاعند . همانطورى كه در مقدّمهء جلد اول گفته شد هدف اصلى اين مقالات به وجود آوردن يك سيستم فلسفى عالى بر اساس استفادهء از زحمات گرانپايهء هزار سالهء فلاسفهء اسلامى و از ثمرهء تحقيقات وسيع و عظيم دانشمندان مغرب زمين و از بهكار بردن قوهء ابداع و ابتكار است . ولهذا در اين سلسله مقالات هم مسائلى كه در فلسفهء قديم نقش عمده را دارد و هم مسائلى كه در فلسفهء جديد حايز اهميت است طرح مىشود . و در ضمن به قسمتهايى مىرسد كه نه در فلسفهء