محمد باقر شريعتى سبزوارى

177

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مسائلى كه اين مقاله به ثبوت آن‌ها پرداخته به شرح زير است : 1 . هر علم حصولى در مورد خود يك علم حضورى دارد . 2 . ما به نفس خود . قوى و افعال ادراكى خود و هم‌چنين به نحوى به محسوسات اولى خود ، علم حضورى داريم و هر علم حصولى از اين علوم حضوريه سرچشمه مىگيرد . ما بدون ترديد به خودمان و حالات روحى و قوانى نفسانى و معلومات ذهنى خودمان علم حضورى داريم ؛ گرسنگى و غرايز درونى و حواس خود را بدون واسطه و تصوير دريافت مىكنيم . 3 . علوم وادراكات منقسم مىشوند به تصورات و تصديقات ، و تصورات منقسم مىشوند به دو قسم : مهيات و اعتباريات . 4 . در مورد مهيات ، كنه معلوم بر ما معلوم است . 5 . مفاهيم اعتباريه پس از مهيات معلومند . 6 . مفاهيم اعتباريه را ابتدا با « نسبت » و پس از آن با « معناى مستقل » به دست مىآوريم و در همه حال حكايت آن‌ها از خارج بالعرض مىباشد ، نه بالذات . 7 . مقدار زيادى از تصورات به حسب حقيقت ، قضيه هستند و بالعكس . بسيارى از قضايا در واقع از نوع تصوراتند و مركب از تصورات در صورتى كه نسبت را لحاظ نكنيم . 8 . انقسام به سوى حقيقت و اعتبار ، چنان‌كه در تصور هست ، در تصديق نيز هست ؛ يعنى تصديقات نيز دو قسم مىباشند : حقيقى و اعتبارى . 9 . مفاهيم ، كثرت و انقسام ديگرى از راه بساطت و تركب دارند ؛ زيرا مفهوم يا بسيط است و يا مركب . مفهوم بسيط ، مانند روح مجرد يا عناصر بسيط و مفهوم مركب ، مانند انسان كه از حيوان و ناطق تركيب شده است و يا مركبات خارجى كه در ذهن نيز همان‌گونه منعكس مىشوند . 10 . مهيات را به وسيلهء تحديد منطقى بايد شناخت كه از آن تعبير به حد تام و ناقص و رسم تام و ناقص مىشود . مانند تعريف انسان به حيوان ناطق و يا به حيوان ضاحك و يا موجودى كه با دو پا راه مىرود .