محمد باقر شريعتى سبزوارى
153
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بديهى در نهايت به واسطهء بديهيات پيدا شده و همچنين تصديقات نيز يا خود بديهى هستند يا منتهى به بديهيات مىشوند . و هر علت تصديقى به همراه وجود معلول تصديقى بايد موجود باشد و فرض عدم تناهى در سلسلهء علل تصديقى مستلزم عدم حصول آن تصديق است . اشكال 1 ممكن است به سخن گذشته خرده گرفته و بگويند : سير روزانهاى كه علم با فرضيههاى موقتى مىنمايد ناقض و نافى اين نظريه مىباشد ، زيرا هر رشتهء علمى فرضيهاى را گرفته و در مسير همان فرضيه چندى و مدت زمانى به كنجكاوى پرداخته و خواصى را روشن مىنمايد و پس از چندى آثار و خواصى تازهتر ، كه با فرضيهء موجود سازگار نيستند ، استشعار و استنباط نموده و فرضيهء تازه و وسيعتر و سازگارتر به جاى فرضيهء كهنه نشانيده و باز به كنجكاوى خود ادامه مىدهد و در اين حال فرضيهء كهنه از جهان دانش سپرى مىشود با اينكه نتايج مثبت وى زنده هستند و زنده خواهند بود . پس ، از ميان رفتن علت تصديق مستلزم بطلان نتيجهء وى نمىباشد . بلكه نتيجه به قوت خود باقى است ؛ فىالمثل امروز ، دوران فرضيهء بطلميوس سپرى شده است و امروز براساس همان فرضيهء باطل مىتوان خسوف و كسوف را تعيين كرد ، با اينكه هيئت بطلميوس نظريات خود را با فرض سكون زمين اعلام كرده و در عين حال نتايج آن باقى و فرضيه فانى شده است و بخش رياضيات آن از نظر آثار مثبت زنده مانده است . پاسخ فرضيههاى علمى دوگونه مىباشند : 1 . فرضيهاى كه پيدايش تازهء وى كهنه را ابطال و تكذيب نمىكند ، بلكه فرضيهء پسين يك منظره را نشان مىدهد كه پهناورتر و وسيعتر از منظرهاى است كه فرضيهء كهنه نشان مىداد و در اين صورت فرضيهء كهنه كه منتج يك نظريهء مثبتى بود از ميان نرفته ، بلكه با