محمد باقر شريعتى سبزوارى

147

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

صادق باشد براى « مشمول » نيز صادق است . اما استدلال رياضى يكى از صور قياسى است كه در آن ، رابطهء « اندراج » ملحوظ نيست ، بلكه در آن‌جا رابطهء « تساوى » يا « معادل بودن » منظور است و مقادير معادل را به جاى هم مىگذاريم و نتايج ضرورى به دست مىآوريم . » اين‌كه در مقام فرق قياس به اصطلاح صورى و برهان رياضى در بالا گفته شد كه در اولى رابطهء « اندراج » در كار است و در دومى رابطهء « تساوى » مخدوش است ، زيرا همان طورى كه منطقيين تحقيق كرده‌اند « قياس مساوات » كه مورد استفادهء رياضيات است منحل به دو قياس است و در قياس دوم رابطهء اندراج ملحوظ است و تا قياس دوم مدد نكند ، ذهن به مقصود خود نمىرسد ؛ مثلًا آن‌جا كه استدلال مىكنيم كه « زاويهء A مساوى با زاويهء B و زاويهء B مساوى است با زاويهء C » نتيجهء مستقيم اين قياس است كه « زاويهء A مساوى است با مساوى زاويهء C ( نه با خود زاويهء C ) » سپس اين نتيجه را مقدّمهء قياس ديگرى كه در آن ، رابطهء اندراج ملحوظ است و ذهن از كلى به جزئى سير مىكند قرار مىدهيم به اين ترتيب : « زاويهء A مساوى است با زاويهء C ، و هر چند مقدار مساوى بايك مقدار ، مساوى يك ديگرند ، پس زاويهء A مساوى است با زاويهء C » . چنان‌كه ملاحظه مىشود خلاقيّت ذهن مديون همين قياس به اصطلاح صورى است كه ذهن را از « كلى » به « كم‌تر كلى » عبور داده . چيزى كه هست چون‌كه اين قياس دوم در همهء موارد به يك نحو به كار برده مىشود و همواره انسان نسبت به آن حضور ذهن دارد ، در فرمول رياضى دخالت داده نمىشود . [ نظريه‌هاى ديگر و پاسخ آن‌ها ] بعضى از فلاسفه و روان‌شناسان جديد ، غير تجربى بودن يك سلسله اصولى كلى عقلانى را پذيرفته‌اند ؛ يعنى قبول كرده‌اند كه پيدايش اين احكام كلى عقلانى مولود مشاهده و آزمايش و استقرا نيست ، لكن ادعا كرده‌اند كه پيدايش اين اصول معلول عوامل حياتى يا عوامل اجتماعى است ؛ يعنى احتياجات زندگى فردى يا زندگى اجتماعى ذهن را وادار كرده است كه اين اصول را بسازد ؛ مثلًا حكم كند به اين‌كه « تناقض محال است » و « ثبوت شىء براى خود ضرورى است » و « صدفه محال است » . . . و با تغيير احتياجات زندگى ممكن است