محمد باقر شريعتى سبزوارى
129
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
است در تعريف جامع بايد ذكر شود ، حتى علت غايى هم كه در پيدايش آن دخيل است منظور گردد ، زيرا همهء جهات وجودى و اختصاصى شىء كه در خارج او را به عنوان يك واحد حقيقى مشخص ، مانند احمد و ماه و اين ميز ، پديد آورده و نگاه مىدارند ، تمام اين علل وجودى در وجود و پيدايش او ذى دخل هستند و روشن است كه مفهوم كامل گاهى مىتواند نام « مفهوم كامل » به خود بگيرد كه انطباق كامل به خارج داشته باشد . پس ناچار بايد تاريخچهء پيدايش و ( علل قبل الوجود ) و زندگى ( ماده و صورت يا خواص ضرورى شىء ) - كه در واقع سازندهء زندگى و موجوديت فعلى هر موجود است - ملحوظ گردد و حتى غايت و غرض وجودى وى نيز در تعريف تام ذكر شود ( اگر چه وجود غايت و هدف پس از انعدام وجود وى و منفصل الوجود و جداى از وجود وى بوده باشد و اين چيزى است كه در نظريهء تاريخچه از آن نام برده نشده ) است ، ولى بايد در معرّف ذكر شود ؛ مثلًا اگر بخواهيم « تخت » را معرفى نماييم ( مثال معروف ) بايد گفت چيزى كه نجار با ابزار نجارى خود از چوب به فلان شكل براى نشستن و خوابيدن مىسازد و هر يك از اجزاى اين معرف ، مستمند و نيازمند توضيح شود طبق همان دستور توضيح بايد داد . روشن است كه تعريف نام برده ، علتهاى چهارگانهء فاعل و غايت و ماده و صورت تخت را دارد و هر يك از آنها اسقاط شود به همان اندازه معرف ناقص خواهد بود ، ولى در اين ميان مؤثرتر و كارىتر از همه ماده و صورت مىباشد ، چون شيئيّت شىء به صورت است و ماده نيز حامل صورت است . و از بيان گذشته روشن مىشود كه به كار انداختن اين روش در موجودات روحى مانند موجودات جسمى اشكالى نخواهد داشت . آرى ، اكتفا كردن به ذكر علل مادى در تعريف حوادث روحى اشتباه مىباشد ، زيرا اين رويه فقط جنبهء مادى حادثه را مىتواند روشن بنمايد نه همهء جهات مادى و روحى او را ، چرا كه بسا افرادى از نظر سلسله مغزى و عصبى در آزمون پزشكى سالم باشند ، ولى از نظر روحى بيمار محسوب شوند . برگرديم به سخن نخستين . آنچه مىگفتيم در اطراف تحليل ، قسم تصورى معلومات بود . تاكنون تصورات را مورد تحليل قرار داديم اينك نوبت مىرسد به تصديقات .