محمد باقر شريعتى سبزوارى
111
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
سپس توضيح شهيد مطهرى را مىآوريم : اشكال مىتوان در بيان گذشته مناقشه نموده و گفت اين بيان به دو نظريه مبتنى است كه بطلان هر دو به ثبوت رسيده و آن دو نظريه عبارت است از : الف ) وجود انواع متباينه در خارج ؛ ب ) ثبوت ماهيات ثابتهء آنها . روشنتر بگوييم اين طريقه مبنى بر اين است كه خواصى كه از راه حس نايل مىشويم مهيات متباينه بوده باشند ؛ مثلًا واقعيت صدا غير از واقعيت نور بوده و به همين قياس خواص اجسام با يكديگر تباين نوعى داشته باشند و همچنين اجسام نيز با اختلافات جوهرى ، متنوع بوده و هر يك از آنها نوعى به حسب واقعيت جدا از ديگرى و داراى خواص جداگانه باشد . جوهر خاك غير از سنگ ، و پنبه غير از پشم ، و لعل و عقيق غير از فيروزه و . . . باشد ، ولى امروز علم ، اين نظريهء كهنهء متافيزيكى را از ميان برده و بطلانش را روشن نموده و اثبات مىكند كه واقعيت خارج به جز مادهء يكنواخت چيز ديگرى نيست و انواع مختلفهء عناصر و مركبات زنده ، تركيبات گوناگونى هستند كه مادهء يكنواخت به خود گرفته و آثار گوناگون مىدهند و همگى اين خواص به انرژى قابل تحليل مىباشند و اخيراً به ثبوت رسيده كه « ماده و انرژى » به همديگر قابل تبديل بوده و در حقيقت همان حركت هستند ، و ازاينروى انواع مختلفهء بالذات ، دربارهء پديدههاى مادى و اجسام گوناگون مفهومى نخواهد داشت و نظر به همين نكته ، انواع مختلفه مانند انسان و اسب و زمين و هوا از اختلافات ذاتى حاكى نبوده و تنها اختلافات خواص تركيبات را نشان خواهند داد كه آنها نيز بالأخره به يك اصل بر مىگردند . گذشته از اين چون همين تركيبات تا آخرين ريشهء خود ( ماده و انرژى ) در حركت و تحولند ، بنابراين هيچ مهيتى و ذاتى در دو لحظه در يك حال باقى نخواهد ماند ، خواه در خارج و خواه در ذهن ( زيرا ذهن نيز خاصهء مادى مغز است ) . پس اتكاى علمى به مهيت