محمد باقر شريعتى سبزوارى

104

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

[ تكثر معلومات به ] طريق تحليل تكثر معلومات را با روش ديگر نيز مىتوان بررسى نمود ، زيرا چنان‌كه در مقالهء 4 بيان شد ، معلومات حصولى ما بر دو قسم منقسم مىباشد : تصورى و تصديقى . در قسم اوّل ( تصورى ) ما به حسب غريزه و به گونهء طبيعى در مفاهيم جزئيه مانند مفهوم آب ، خورشيد ، نمك ، ميز و صندلى به مجرد حس و مشاهده قناعت مىنماييم كه اين ماه است و آن دريا ؛ مثلًا چنان‌چه مفهوم اين كرسى جزئى و معيّن را به ما القا كردند ، به تنها نشان دادن يك كرسى جزئى و مشخص در خارج قناعت مىورزيم كه اين كرسى است و آن ديگرى ماه مىباشد ، ولى در مفاهيم كليه اين حال را نداريم و به مجرد تصور يك مفهوم كلى مانند مفهوم انسان و ادراك و علم قانع نمىشويم ، زيرا در مورد بسيارى از مفهومات ؛ مثل مفاهيم مثلث ، فلز ، حرارت و انسان ، مفاهيم ديگر نيز پيدا مىشوند كه از مفهوم مورد نظر قابل انفكاك و جدايى نيستند و اگر آن‌ها را جدا و منفك فرض كنيم ، مفهوم مورد نظر رخت بربسته و از ميان خواهد رفت ؛ مثلًا مفهوم « كرسى » كه داراى شكل خاص و رنگ و بزرگى و ظرافت صنعت بوده و از تخته ساخته شده ، مفهومى است مركب از يك عده مفهومات ، و از ميان آن‌ها اگر رنگ و بزرگى و ظرافت و صنعت را تصور نكرده و نديده انگاريم تصور كرسى از ميان نمىرود ، زيرا بزرگى و رنگ از مفاهيم اصلى نيست . به خلاف تخته ( ماده ) و شكل كرسى ( صورت ) كه با نفى آن‌ها تصور كرسى از ميان خواهد رفت ، زيرا ماده و صورت دو علت اصلى تشكيل دهندهء كرسى هستند و اگر ماده نباشد كرسى ايجاد نمىشود ، چنان‌چه مادهء بدون صورت نوعيهء كرسى ، تحقق پيدا نخواهد كرد ، ولى بزرگى و رنگ در ماهيت كرسى هيچ‌گونه دخالتى ندارد . از اين راه مىدانيم كه مفهوم كرسى مفهومى است كه از مجموع دو مفهوم ( تخته و شكل ) تركيب يافته است و سپس همين چگونگى و تركيب را در خود مفهوم تخته ، كه جزئى از مفهوم كرسى مىباشد ، مىيابيم ، زيرا اگر چنان‌چه مثلًا عناصرى كه به همراهى صورت تخته ، تخته را درست كرده‌اند از مفهوم تخته سلب شوند ، تصور تخته از ميان