السيد الطباطبائي
314
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
نحوى نيافريده و نچيده كه قياس و امكان در كار نباشد ؟ و به عبارت ديگر : چرا هر موجودى را هم آغوش با خوشبختى و كامروايى خودش نيافريد كه روى بدى و بدبختى و ناكامى را نبيند ، چنان كه عدد چهار هرگز روى فرديت و عدد سه هرگز روى زوجيت نمىبيند ؟ پاسخ معناى اين سخن به حسب تحليل اين است كه : چرا خداى ماده و طبيعت ، ماده و طبيعت را لاماده و لاطبيعت قرار نداد ؟ زيرا قياس و امكان نامبرده لازمهء معناى ماده است ، و اگر موجودى امكان داشتن و نداشتن كمال را نداشته باشد ، مادى نخواهد بود . اگر اين جهان اين خاصه را نداشت كه هر يك از اجزاى آن قابل تبديل به ديگرى است و با اجتماع شرايط منافع وجودى خود را مىيابد و بى آن تهى دست و بدبخت مىماند ، اساساً جهان ماده نبود . پس روشن شد كه : هر شر و فساد از آن جهت كه شر و فساد است ، نسبتى به واجبالوجود ندارد و از آن جهت كه نسبت به واجبالوجود دارد ، شر و فساد نيست . پايان جهان در مقاله دهم روشن ساختيم كه : جهان طبيعت يك واحد حركت مىباشد كه به عينه متحرّك نيز هست و همچنين اثبات كرديم كه حركت بىمقصد ، تصور ندارد . و از اين دو نظريه نتيجه گرفته مىشود كه : عالم ماده مقصدى دارد كه به سوى آن متوجه است و چون هدفى است كه مجموع جهان با همه اجزاء و شرايط و علل داخلى خود به سوى آن رهسپار مىباشد ، ديگر