السيد الطباطبائي
312
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
اوليه خود چگونگى وجود از مقدار و شكل و رنگ و خوبى و بدى جنس و مهيّت كسب كرده اندازه مىگيرد . نتيجه از راه نظر اول جهان و اجزاى آن را به واجبالوجود نسبت داده ضرورت هستى آنها را « قضا » مىناميم كه به معناى حكم قطعى است . و از راه نظر دوم تعين وجود و مشخص شدن راه پيدايش آنها را « قدر » مىناميم كه به معناى اندازه وجود است . پس قضا قابل تغيير نيست ، ولى قدر تغيير مىپذيرد . خير و شر ، سعادت و شقاوت شك نيست كه در جهان ماده شر و فساد و بدبختىها و ناكامىهاى بسيارى موجود است كه هيچ گونه ترديدى در واقعيت آنها نمىتوان داشت ، و از سوى ديگر جهان و اجزاى جهان در واقعيت و هستى خود مستند به خداى جهان است ، خدايى كه همه براهين وجودش او را وجودى آراسته با هر كمال ، و پاك از آلايش هر ناروايى معرفى مىكند . و روشن است كه اين دو مطلب ( واقعيت شر و فساد و تنزه واجب ) در بادىِ نظر با هم وفق نمىدهند . يا خدايى بايد در كار نباشد يااگر باشد هستىهاى پر از شر و فساد به وى مستند نبايد باشد . اين مطلب را در صورت اشكال با يكى از دو تقرير مىتوان درآورد : اشكال اگر آفرينش ، خداى آفريدگارى داشت اين همه شر و فساد را نمىآفريد !