السيد الطباطبائي

302

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

بركات وى برخوردار شود ، و همچنين در مورد ستاره‌پرستى ، جانورپرستى ، انسان پرستى و فرشته‌پرستى و . . . . تاريخ نقلى از صائبين و غير آنها اين نظر را تأييد مىنمايد . و از سوى ديگر پيوسته انسان دستگاه آفرينش را از دستگاه زندگى و به ويژه زندگى اجتماعى خود اندازه گرفته و قياس مىكند . انسان خداى جهان را مانند خداوندگار و شهريار يك آبادى مىپندارد و هم مىپنداشته كه خدا به هر بخشى از كارهاى مربوط يك تن گماشته كه خداوندگار و سررشته‌دار همان كار بوده باشد و خداى جهان ، خداى همه خدايان و شاه همه شاهان است ! ارباب انواع و همچنين ستارگان و جز آنها كه پرستيده مىشده‌اند ، براى اين بوده كه ميان انسان پست و خداى پاك رابط و ميانجى بوده و در بهبودى حال زندگى و پس از مرگ انسان بكوشند اگرچه اين روش كم‌كم رنگى ناستوده گرفته و به رب‌النوع يا ستاره مثلًا جامه استقلال پوشانده بلكه به‌پاره سنگ يا چوب يا فلزى كه بت ساخته شده نام خداى آفرينش داده است . و از همين نظر مىتوان استنتاج كرد كه بت‌پرستى زاييده يك‌نوع مسامحه در خداپرستى - توحيد - است نه به عكس ، چنانچه برخى از دانشمندان مانند ماكس مولر دانشمند آلمانى تقدم عهد توحيد را برعهد وثنيت از راه علم اثبات كرده است . ثانياً : بحث ما بحث برهانى است و از نظر برهان طرفداران بسيار داشتن يا تقدم عهد يا طول زمان دليل صحت و تماميت يك نظريه نمىتواند باشد و به خلاف فطرى بودن يك قضيه كه لازمه خلقت است ، زيرا فكرهاى بسيار مىتواند خطا كند ، ولى فكر متكى به آفرينش خطا نمىكند . آنچه فلسفه مىگويد اين است كه بشر نخست به فكر علت جهان افتاده و خدا را اثبات كرده و پس از آن در سر تشخيص مصداق آن ( اشتباهاً ) به كثرت و تعدد قائل