السيد الطباطبائي
299
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
و از همينجاست كه اگر مطلقى را بشنويم بهواسطه انس ذهنى خود براى آن از قيود مأنوسه خود تصورى مىسازيم ، چنان كه يك دهاتى بىخبر از جهان بيرون ، اگر بشنود كه در نيم كره غربى شهر بزرگى است به نام نيويورك ، در ذهن وى شكل يك آبادى بزرگى مجسم مىشود ، حداكثر صدبرابر آبادى خودش ( از لحاظ كمى و كيفى ) . ولى ما براى اصلاح تصور وى مىگوييم : « نيويورك آبادى است ، ليكن نه از اين آبادىها . » چنان كه به يك خواربارفروشى سادهلوح مىگوييم : « اكنون تا نُه رقم اعشارى توزين مىكنند ، ولى با ترازويى نه از اين ترازوها » . نتيجه از اين بيان دستگير مىشود كه : ما اطلاق مفهومى را پيوسته با نفى نگهدارى مىنماييم و نياز ما به اين نفى ، در مورد علت جهان هستى ( خدا ) از هر مورد ديگر بيشتر است ، زيرا هرچه در مورد خدا اثبات كنيم - از ذات گرفته تا صفات - مطلق خواهد بود ، زيرا تقيد و اشتراط چنان كه روشن شد معلوليت را در بردارد ، و اطلاق را با نفى بايد نگهدارى كرد . مىگوييم : خدا موجود است ولى نه مانند اين موجودات . مىگوييم : خدا وجود دارد ، علم دارد ، قدرت دارد ، حيات دارد ، ولى نه از اين وجودها ، نه از اين علمها ، نه از اين قدرتها ، نه از اين حياتها ، روى هم رفته صفات خدا اطلاق دارند و با نفى نگهدارى مىشوند ، چنان كه ذات نيز چنين بود . اكنون بايد ديد كه اين صفات را چگونه و از چه راه مىتوان اثبات كرد ؟ * * * خدا يكى است براى اثبات اين نظريه تنها يك نگاه به دو برهان گذشته كه براى اثبات صانع ذكر نموديم كافى است ، زيرا از راه برهان دوم نياز جهان هستى به خدا براى اين بود كه يك