السيد الطباطبائي

292

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

( تمثيل سابق ) را ندارند ؟ و با پشت گرمى كدام دليل مىتوان اين احتمال را نفى كرد و گفت : استقلال هستىهايى كه در جهان مشهود هستند ( نه اصل هستىها ) از آن چيزى ديگرى كه ما نمىبينيم نيست ، بلكه هر واحد موجود يك استقلال جداگانه دارد ؟ در حالى كه اين گونه اشتباهات حتى در زندگى روزانه بسيار دامن‌گير مىشود . مگر ما افراد بشرى نبوديم كه هزارها سال با اين گمان به سر مىبرديم كه در زمينى آرام و بىحركت آرميده و خزيده لانه داريم و گنبدهاى نيلگون افلاك با قنديل‌هاى فروزان خود به دور سرما گردش مىكنند ؟ ! چگونه يك باره به خود آمده و فهميديم كه بر خلاف انتظار حتى يك لحظه نيز آرام نداشته و در شبانه روز هزارها فرسنگ - در نقاط استوايى زمين معادل چهل هزار كيلومتر تقريباً - راه‌پيمايى مىكنيم ؟ و به اين نيز قناعت نكرده و با حركت انتقالى در هر سال صدها ميليون كيلومتر مساحت تكاپو مىنماييم . و در عين حال آنچه اكنون از جهان بيرون از خود مىبينيم همان است كه هزار سال پيش ( زمانى كه با گمان سكون زمين به سر مىبرديم ) مىديديم و كمترين تغييرى در قيافه و جلوه حسى عالم محسوس پيدا نشده است . همان زمينى است كه حس ، حركت او را نمىفهميد و باز هم نمىفهمد ، همان است كه مىپنداشتيم و باز هم مىپنداريم كه مىچرخد ، و همان ستارگانند كه طلوع و غروب داشتند و اكنون نيز دارند . البته به ذهن هر شنونده‌اى خطور خواهد كرد كه اين دو مورد فرق دارند ، زيرا اشتباه سكون زمين از راه استدلال رياضى كه به حس منتهى است مرتفع شده ولى اشتباه نفى صانع اين نحو نيست . ولى بايد متذكر شد : تمثيل و مقايسهء نامبرده مربوط به تحقق يا احتمال اشتباهى است كه دليلى بر نفى آن نداريم . نه به اين كه هر دو اشتباه عقلى هستند يا حسى يا