السيد الطباطبائي

284

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

كه سخنى گفته‌اند نسنجيده ، زيرا همين سخن اينها گفت و گويى است در يك نظريه غيرمادى ، هرگز اين سخن و نظاير آن را از آزمايش‌هاى فيزيك و شيمى و مانند آنها استخراج نكرده‌اند . همان راهنمايى كه آنان را به سوى اطمينان بخش بودن بحث‌هاى حسى تجربى هدايت كرده و آنان نيز اضطراراً - در حال جبر - پذيرفته‌اند ، در مورد ديگر نيز اگر هدايت كند ، بايد بپذيرند . كارى كه حس و تجربه مىكند اين است كه : حوادث و پديده‌هايى به وجود آورده و يا نشان داده و در معرض قضاوت مىگذارند ، ولى قضاوت از آن چيز ديگرى است و انسان قضاوت آن قاضى را در مورد حس و تجربه با يك حس و تجربه ديگرى نپذيرفته بلكه اضطراراً و جبراً قبول نموده و قضاوت او در همه‌جا يك‌سان و بايستى است . گذشته از اين ، اگر راه اين بحث راه غلطى بود هرگز انسان با غريزه فطرى خود متوجه آن سامان نمىشد . چگونه متصور است كه يك موجود خارجى با حركت خارجى خود به سوى هدف و آرمانى متوجه شود در حالى كه نه « سوى » و نه « هدف » در خارج هيچ گونه وجودى نداشته باشد . 2 - كسانى كه مىگويند : « معلومات ما تنها ارزش علمى دارند ، زيرا ما تنها آثار حسى را ، آن هم از طرق حواس خود مىيابيم و دليلى بر مطابقت آنها با خارج نداريم » . اگر كمى روشن‌تر شوند خواهند ديد كه : اولًا : نسبت به خارج از خود و محسوسات خود مطلقاً شكاك هستند ، و از اين روى ارزشى براى سخنى كه به ديگران مىگويند نيست . ثانياً : براى معلومات بسيارى ارزش واقعى قائل شده‌اند ، مانند علم‌شان به خودشان ، و معلومات حسى خودشان ، و آنچه در دنبال معلومات حسى مىآيد ، و در اين صورت چه مانع دارد كه سخن از ماوراء طبيعت نيز از اين قبيل بوده باشد ؟ ثالثاً : از براى همين بحث ارزش علمى قائل شده‌اند .