السيد الطباطبائي

269

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

خواه ما بفهميم يا نفهميم . مهيّت مشترك به نام جنس و مهيّت ويژه به نام فصل ناميده مىشود . از اين بيان نتيجه مىگيريم كه : 1 - در ماهيات نيز تركيب پيدا مىشود . 2 - تركيب در ماهيات به واسطه جنس و فصل پيدا مىشود . يعنى از يك مهيت مشترك به واسطه انضمام دو فصل مختلف دو نوع مختلف پيدا مىشود و باز زبان فلسفى : مهيّت جنس مهيّتى است در حال ابهام كه در تحصيل و پيدايش يك نوع نيازمند به انضمام فصل و تعيين آن است ، مانند « حيوان » كه با انضمام « ناطق » انسان مىشود . 3 - چون هر تركيب ناچار بايد از آحاد تأليف پذيرد ، ناگزير تركيب مهيب نيز بايد به جنسى برسد كه « بسيط » بوده و ديگر بالاتر از خود جنسى نداشته باشد . از اين روى بايد گفت در تركيب مهيات اجناسى داريم كه اجناس عالى مىباشد و در اصطلاح فلسفه اين اجناس را مقولات مىنامند . 4 - هر مقوله - جنس عالى - به واسطه انضمام فصولى « نوعيت » پيدا مىكند و همچنين هر « نوع » به‌واسطه انضمام فصول نوعيت‌هاى كوچك‌ترى تشكيل مىدهد و همچنين تا به نوع اخير برسد و در اين حال مهيّت ديگر تمام شده و تنها نيازى كه دارد به وجود است . 5 - مهيّت تام - نوع اخير - چون ديگر نيازمندى ماهوى ندارد ، هر ضميمه كه پيدا كند ديگر به خودش ارتباط نداشته و اتفاقى بوده و شخصيت آن از علل خارجه خواهد بود ؛ مثلًا فردى از انسان كه موجود است نياز ماهوى تنها به مهيّت انسانى دارد و اين كه در فلان زمان يا فلان مكان پسر فلان مرد و فلان زن با رنگ ويژه ، با شكل و حجم و اندام ويژه و . . . موجود است به هميت انسان مرتبط نبوده و مستند به علل خارجى مىباشد .