السيد الطباطبائي
249
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
البته اين به معناى يك واقعيت تازه زايد بر واقعيت حركت نيست كه فلسفه - كه بحث از وجود اشياء به طور كلى مىكند - آن را مورد بحث قرار دهد و از همينجا روشن خواهد شد كه بحث جهش ارزش فلسفى ندارد . « 1 » توضيح 3 - گذشتگان فلاسفه حركت را به ملاحظه مبدأ و فاعلش به حركت نفسانى و حركت طبيعى و حركت قسرى - خلاف طبيعت - قسمت كردهاند و چون قسمت نامبرده در حقيقت قسمت فاعل حركت مىباشد نه خودش ما از بررسى در اين مقاله خوددارى كرديم . * * * مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت رسيد : 1 - ما نسبتى به نام امكان داريم . 2 - امكان نيازمند به فعليّتى است كه آن را نگهدارد . 3 - هر فعليّتى فعليّت ديگر را از خود مىراند . 4 - در هر واحد خارجى به جز يك فعليّت فعليّتهاى ديگر جزء ماده هستند . 5 - حامل امكان شيئى مادهء آن است نه صورتش . 6 - با پيدايش فعليّت امكان آن از ميان مىرود . 7 - ماده جسمانى امكان صور غير متناهى را داراست .
--> ( 1 ) . آرى جهش بهمعناى ديگر موضوعى فلسفى است و گذشتگان فلاسفه گفتهاند : « طفره در حركت محال است » و آن اين است كه متحرّك بى اين كه قطعهاى از قطعات حركت را بپيمايد قطعه سابق را به قطعه لاحق پيوندد ؛ مثلًا حركتى كه مركب از ده قطعه مىباشد قطعه اول را به قطعه دهم پيوند دهد بىاين كه هشت قطعه ميانه را پيموده باشد . « طفره محال است » ، زيرا در مثال نامبرده قطعه دهم داراى فعليتى است كه امكان آن حسبالفرض در قطعه نهم مىباشد و تحقق قطعه دهم بى قطعه نهم مستلزم تحقق فعليّتى است كه پيش از خود امكان نداشته باشد و امكانى هم كه در قطعه يك موجود است امكان قطعه دوم است نه دهم