السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

63

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

همانند موجود اول باشد ، و اگر وجود آن از طريق ايجاد دوباره امكان‌پذير باشد ايجاد آن همزمان با وجود اول نيز ممكن خواهد بود . چون حكم امثال نفياً و اثباتاً يكى است . اما اين‌كه به چه دليل دو موجود همانند و از هر جهت متماثل محال است ، آن است كه اگر وجه تمايزى ميان دو « مِثل » نباشد آن دو يك موجود خواهند بود و همين كه دويى برقرار باشد ، معنى آن اين است كه يكى از ديگرى متمايز است . استدلال ديگر اين است كه بازگشت عين معدوم مستلزم آن است كه موجودِ دوباره به وجود آمده ، در صفت نخستين بودن نيز با وجود نخستين يكسان باشد ، زيرا يكى بودن ، ايجاب مىكند كه دو موجود در همهء صفات و مشخصات ، حتى زمان هم يكسان باشند و در آن صورت ، بازگشتى در كار نتواند بود ، زيرا معنى ابتدا و بازگشت يكى خواهد شد . ديگر اين‌كه اگر بازگشت عين معدوم جايز باشد ، تعداد بازگشت‌ها را نمىتوان به هيچ عددى محدود كرد ، زيرا تفاوتى بين بازگشت اول و دوم و سوم تا بىنهايت وجود نخواهد داشت ، به همان نحو كه تفاوتى بين بازگشت اول و دوم و سوم نخواهد بود . در صورتى كه تعيّن عدد از لوازم موجود خاصّ و متشخّص است . گروهى از متكلّمان ، از آن‌رو كه مسئلهء معاد را در شرايع حقه ، بازگشت معدوم پنداشته‌اند ، به جواز و امكان آن نظر داده ، چنين استدلال كرده‌اند كه : اگر بازگشت معدوم بعينه محال باشد ، يا به جهت ماهيت آن است و يا يكى از لوازم ماهيت آن ، و اگر چنين مىبود ، آن موجود از ابتدا نيز به وجود نمىآمد ، و اگر محال بودن آن از جهت امرى خارج از ذات موجود باشد با بر طرف ساختن آن مانع ، امتناع نيز بر طرف خواهد شد . اين استدلال نيز باطل است ، زيرا امتناع تحقّق لازمهء وجود آن است نه لازمهء ماهيت آن .