السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

58

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

است . بنابر آنچه گفته شد ، جزئى به حمل اولى جزئى است و به حمل شايع كلّى و صادق بر موارد متعدد است ؛ اجتماع نقيضين نيز به حمل اولى ممكن و به حمل شايع محال است ؛ ناثابت در ذهن به حمل اولى ناثابت است و به حمل شايع ثابت . « 1 » فصل پنجم : وجود تكرارپذير نيست هويت عينى هر يك از موجودات خارجى همان وجود آن است ، زيرا چنان‌كه پيش از اين گفته شد وجود اصيل است و هويت عينى ذاتاً از انطباق بر مصداق‌هاى

--> ( 1 ) . در كليّه مثال‌هاى مذكور در متن كتاب ، با قضايايى سر و كار داريم كه حمل يك محمول واحد ، هم بر موضوع خود صادق است و هم كاذب و مواردى نيز وجود دارد كه حمل يك مفهوم واحد بر نفس خود هم صادق است و هم كاذب ، كه همهء اين‌گونه موارد به جهت اختلاف اين دو نوع حمل است ( حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى ) . مثلًا ، جزئى ، از آن نظر كه مفهومى است صادق بر همهء مصاديق خود ، يعنى بر همهء جزئىها ، جزئى نتواند بود بلكه كلّى است ، ليكن هرگاه نظر به حمل ذات آن بر خودش باشد جزئى است . هم‌چنين تشكيل قضيه با مفاهيمى از قبيل ، نامفهوم ، ناممكن ، ناموجود ، ناثابت ، عدم عدم ، حرف ، و امثال آنها ، همه به حمل اولى صادق و به حمل شايع كاذب هستند . نامفهوم و ناممكن و ناثابت ، از آن نظر كه در ذهن قرار دارند و مفهوم و معناى آنها براى گوينده و شنونده مشخص و ثابت است ، مفهوم و ممكن و ثابت‌اند ( يعنى به حمل شايع صناعى ، يا حمل متعارف ) ليكن وقتى ذات هر يك از آنها بر خودش حمل شود ( يعنى حمل اولى ذاتى باشد ) نامفهوم نامفهوم است و ناممكن ، ناممكن و ناثابت ناثابت . « حرف » هم از حيث مفهوم ، تنها به حمل اولى ذاتى ، حرف است ، ليكن به حمل متعارف اسم است ، زيرا لفظىِ است دالّ بر معنى خاصّ خود با مصاديق متعدد . در مورد اجتماع نقيضين ، گفته مىشود كه اگر محال است ، چگونه در ذهن ، اجتماع دو نقيض صورت پذيرفته است ؟ در اين‌جا نيز بايد به دوگونه حمل توجه داشت ، اجتماع نقيضين به حمل اولى ذاتى ، يعنى حمل مفهوم آن بر خود ، امرى ممكن است ، ليكن مصداق خارجى ندارد و به حمل متعارف محال است . هر امر محالى مىتواند از حيث مفهوم در ذهن موجود باشد ، و در آن صورت ، از ممكنات خواهد بود و حمل آن بر خودش صادق و جايز است . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به اسفار ، ج اول ، ص 292