السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

43

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

خارج و نه در ذهن مطابقى ثابت ندارند ، نوعى ثبوت تبعى هست كه تابع موجودات حقيقى است . « 1 » توضيح اين‌كه : بعضى از تصديقات درست ، مطابقى در خارج دارند ، مانند : انسان موجود است يا انسان نويسنده است . و مطابق بعضى از آنها در ذهن موجود است ، مانند انسان نوع است ، يا حيوان جنس است . دستهء سوم از تصديقات درست عبارت است از تصديق قضايايى كه مطابق آن نه در خارج باشد و نه در ذهن ، چنان‌كه گوييم : عدم علت ، علتِ عدم معلول است . كه عدم يك چيز جز بطلان و نيستى آن نيست و نه در خارج تحقق دارد و نه در ذهن ؛ آثار وجودى آن نيز در هيچ‌يك از دو ظرف ذهن و خارج وجود نخواهد داشت . « 2 » از اين‌گونه قضايا به قضاياى مطابق با « نفس الامر » تعبير مىكنند ، زيرا هنگامى كه عقل تصديق كند كه وجود علت ، علت وجود معلول است ، ناگزير تصديق خواهد كرد كه هرگاه علت منتفى گردد معلول نيز منتفى خواهد شد ؛ يعنى عدم علت ، موجب

--> ( 1 ) . هنگامى كه قضيه‌اى مورد تصديق واقع مىشود ، در حقيقت نسبت حكميّهء موجود بين موضوع و محمول مورد تصديق قرار مىگيرد و تحقق آن حكم در ظرفى از وجود و ثبوت امكان‌پذير است . حال اگر وجود در ظرف خارج نباشد در ذهن خواهد بود و اگر در ذهن نباشد حتماً بايد ذهن براى آن نوعى وجود يا ثبوت به تبع وجود خارجى موجود ديگرى كه با آن رابطه‌اى ويژه دارد ، جعل يا فرض كند . مثلًا در قضيهء انسان موجود است ، انسان در ظرف خارج از ذهن وجود دارد و در قضيهء انسان نوع است ، انسان در ذهن داراى صفت نوعيّت است . اما در تصديقاتى كه موضوع در هيچ‌يك از ظروف خارج و ذهن تحقق ندارد و باز هم ذهن انسان به صدق حكم گواهى مىدهد و قضيه را تصديق مىكند نه تكذيب ، مسئله چه شكلى دارد ؟ در چنين مواردى ، عقل ، اضطراراً به تبع وجود يا ماهيت موجود ، نوعى ثبوت و تحقق براى معانى و امور معدوم فرض مىكند . پس به هر حال تصديق در ظرف وجود و ثبوت صورت مىگيرد و نه در عدم و بطلان ( 2 ) . منظور از عبارت « آثار وجودى آن نيز در ذهن و خارج تحقق نخواهد داشت » اين است كه آنچه وجود و ثبوت نداشته باشد ، آثار و خواص وجودى نيز نخواهد داشت . آثار وجود خارجى ، افعال و صفات و كيفيات شىء در خارج است و آثار وجود ذهنى نيز معانى و مفاهيم تبعى آن است . بنابراين چيزى مانند عدم علت ، چگونه مىتواند علت امرى واقع شود ؟ مؤلف رحمه الله بدان پاسخ داده است