السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

30

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

اين قول نيز از آن جهت مردود است كه ما از حمل وجود بر واجب ، يا معنايى را اراده مىكنيم يا نمىكنيم . شقّ دوم موجب تعطيل است ، « 1 » اما در صورت اول ، يا همان معنايى را از وجود در نظر داريم كه در حمل بر ممكنات اراده مىكنيم و يا نقيض آن را . اگر نقيض آن را اراده كنيم ، با اثبات وجود براى واجب ، در واقع وجود را از وى نفى كرده‌ايم ، اما اگر همان معنى اول را اراده مىكنيم ، اشتراك معنوى وجود لازمهء آن است و اين مطلوب ما است . و چنان‌كه ( بعضى از اهل تحقيق ) « 2 » ذكر كرده‌اند ، حقيقت آن است كه ، قول به اشتراك لفظى وجود ناشى از خلط ميان مفهوم و مصداق است و البته بايد توجه داشت كه حكم مغايرت در مصداق وجود جارى است نه در مفهوم . « 3 » فصل دوم : اصالت وجود وجود اصيل است نه ماهيت ، بدين معنى كه وجود آن حقيقت عينى است كه به‌عنوان واقعيت خارجى موجودات ، تحقّق ندارد . ما ، پس از بر طرف ساختن شكّ و سفسطه و اثبات آن چيزى كه واقعيت اشياء را

--> ( 1 ) . تعطيل از اصطلاحات كلامى است به معنى سلب هرگونه صفتى ، حتى صفت وجود از ذات بارىتعالى . معطّله‌كسانى بوده‌اند كه نسبت هر صفت را از ذات واجب ( بيشتر براى پرهيز از تشبيه و تجسيم ذات حق به ممكنات و مخلوقات ) نفى كرده‌اند ( 2 ) . مقصود از بعض اهل تحقيق ، فيلسوف بزرگ ، حاج ملا هادى سبزوارى است . ر . ك : شرح غررالفرائد ، ص 49 ( 3 ) . منظور از اين‌كه « قائلان به اشتراك لفظى وجود بين ممكن و واجب ، ميان مفهوم و مصداق خلط كرده‌اند » آن است كه ، وجود از حيث « مفهوم » در همهء موجودات اعم از واجب و ممكن مشترك است نه از حيث « مصداق » ، زيرا مصداق وجود در ذات واجب با مصداق آن در ممكنات فرق بسيار دارد . اين مطلب در مباحث بعدى روشن‌تر خواهد شد