السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

20

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

موجود به‌طور كلى مورد بررسى قرار مىگيرد و موجود مطلق از آن جهت كه كلّى است موضوع تحقيق واقع مىشود . و از آن‌جا كه ممكن نيست موجود به صفات و حالاتى وصف شود كه آن صفات و حالات خود وجود نداشته باشد ، از اين جهت ، صفات و حالاتى كه در بحث برهانى براى موجود مطلق به‌كار مىبريم ناچار منحصر به امورى است كه حكم آنها با موجود عام يكى است ، مانند : خارجيت مطلق ، وحدت عام ، فعليت كلى ، كه مساوى با موجود مطلقند . و يا احوالى كه اخصّ از موجود مطلق است ليكن هرگاه با مقابل آن بر روى هم در نظر گرفته شود مساوى با موجود مطلق است . چنان‌كه گوييم : موجود يا خارجى است و يا ذهنى . يا بگوييم : موجود يا واحد است يا كثير يا بالقوه است يا بالفعل كه همه از امورى است كه از موجوديت مطلق خارج نيست . « 1 » ما مجموعهء اين‌گونه مباحث را فلسفه مىناميم . از آنچه گذشت چند مطلب روشن شد كه عبارتند از : 1 . فلسفه اعم از همهء علوم و معارف است ، زيرا موضوع آن ( موجود ) عام‌ترين موضوعات و در برگيرندهء همهء چيزهاست . علوم كلًاّ از حيث ثبوت موضوع متوقف بر فلسفه‌اند ، اما فلسفه در ثبوت موضوع خود بر هيچ‌يك از علوم مبتنى نيست . « 2 »

--> ( 1 ) . منظور مؤلف رحمه الله اين است كه چون هر صفتى كه به وجود مطلق نسبت داده شود خود يكى از موجودات است كه آن نيز در بطن موجود مطلق است و از طرفى توصيف موجود مطلق با اوصاف و احوال غيرموجود امكان‌پذير نيست ، از اين‌رو روش كار در فلسفه آن است كه موجود مطلق را با احوالى وصف كنند كه حكم آن با موجود مطلق يكى باشد . اين احوال هر چند از جهت مفهوم با موجود مطلق متفاوتند ليكن از حيث مصداق با آن مساوى هستند ، و يا اگر وصف به صورت قضاياى مردد المحمول است ، جمع اطراف ترديد مساوى با موجود مطلق است . چنان‌كه گوييم : موجود يا خارجى است و يا ذهنى كه خارجى و ذهنى بر روى هم همان موجود مطلق است ( 2 ) . موضوع هر يك از رشته‌هاى علوم يكى از موجودات است و از اين جهت ، كليّه قوانين موجود مطلق بر آن‌جارى است و اگر موضوع آن از قوانين موجود مطلق تبعيت نكند معدوم است و علم و تحقيق به معدوم تعلق نمىگيرد . از اين جهت است كه علوم در ثبوت موضوع خود نيازمند فلسفه‌اند ، اما فلسفه در ثبوت موضوع به هيچ