السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

16

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

بنابراين هر يك از ما يا هر موجود ذى شعور ديگرى كه در اين جهان هست ، خود را موجود واقعى مىداند كه داراى آثار واقعى است ، و با هيچ چيز ديگرى جز از آن‌رو كه آن هم از واقعيت برخوردار است تماس برقرار نمىكند . البته ترديد نيست كه ما در عين آن‌كه نسبت به واقعيت هستى يقين داريم نبايد در اين امر به خود ترديد راه دهيم كه در بسيارى از موارد دچار خطا مىشويم و مثلًا ، چيزى را كه وجود ندارد موجود ، و يا چيزى را كه وجود دارد معدوم مىپنداريم . چنان‌كه انسان‌هاى پيش از ما چيزهايى را موجود مىپنداشتند و به امورى اعتقاد داشتند كه ما امروز منكر آنها هستيم و به نقيض آن معتقديم ، و ناگزير يكى از آن دو بايد باطل باشد . « 1 »

--> ( 1 ) . پس از تجديد حيات علمى اروپا ، پيشرفت‌هاى قابل ملاحظه‌اى در زمينهء علوم تجربى حاصل آمد و آنچه قبلًا به‌عنوان فلسفه ، افكار بشريت را تحت سلطهء خود قرار داده بود ، هم از جهت ارزش و هم از حيث روش تحقيق مورد ترديد واقع شد و برخى بر آن شدند كه آيا با تقسيم موضوعات علمى در بين رشته‌هاى مختلف علوم ، اساساً چيزى به‌عنوان موضوع ، براى فلسفه باقى مىماند يا نه ؟ سرانجام اين بحث‌ها بدانجا كشيد كه برخى از مسائل ، خارج از حيطهء همهء علوم است و آنها را مىتوان به‌عنوان مسائل فلسفى شناخت . يكى از مسائلى كه هم‌چنان به‌عنوان موضوع اساسى فلسفه برقرار ماند اين بود كه دست آوردهاى علوم گوناگون مىتواند به‌عنوان موادّ اوليهء شناخت كلى مورد استفاده قرار گيرد و جهان هستى را در دستگاهى قانون‌مند توجيه كند . اين تقريباً همان موضوعى است كه به‌عنوان تنها موضوع فلسفهء اولى مورد پذيرش واقع شد - هستى و قوانين و خواص آن . توضيح اين‌كه اگر فيزيك از خواص ماده و شيمى از ماهيت و تركيبات آن و رياضى از كميات و مقادير و فيزيولوژى از طرز كار و وظايف اعضا سخن مىگويد و خلاصه هر علمى گوشه‌اى از حقيقت جهان را بر ما روشن مىسازد ، آيا تركيب اين نتايج - به علت وجه مشتركى كه در هستى با يكديگر دارند - براى شناخت قوانين كلّى وجود ، امرى الزامى نيست ؟ و اگر هست آيا اين‌گونه معرفت همان فلسفهء متافيزيك - با تعريف درست آن - نخواهد بود ؟ مسئلهء ديگر اين‌كه ارزش معلومات بشرى را تحت كدام‌يك از دانش‌هاى متداول مىتوان بررسى كرد ؟ زيرا تحقيق در ميزان واقع‌نمايى علوم و پرده‌بردارى آن از واقعيات خارجى ، امرى است كه در زمان‌هاى پيش جزء دانش كلى - فلسفه - بوده و اكنون نيز موضوع هيچ دانش ديگرى قرار نمىگيرد ، زيرا حاصل هر علم مشتى معلومات است ، اما خود معلومات و علم چيست و آيا با آنچه در واقعيت امر هست انطباق دارد يا نه ؟ آيا علم در ذهن انسان ، وجود تبعى و ظلى دارد يا وجود حقيقى ؟ آيا آنچه در ذهن قرار مىگيرد عين واقعيت خارجى است يا شبيه و حكايتى از آن است ؟ حقيقت چيست ؟ نسبى است يا مطلق ؟ منشأ علم چيست ؟ تجربه است يا عقل فطرى ؟ و صدها مسئلهء ديگر كه نه فيزيك به حل آنها كمكى مىكند و نه شيمى و نه حتى فيزيولوژى و روان‌شناسى ، و نه هيچ علم تجربى ديگر . ليكن چنان‌كه گفته شد دست‌آوردهاى اين علوم مىتواند قضاياى مقدماتى شناخت فلسفى را فراهم سازد و به‌عنوان صغراى قياس در برهان‌هاى عقلى قرار گيرد . بدين ترتيب قسمت عمدهء تحقيقات فلسفى عصر جديد حول مسئلهء شناخت تمركز يافت و هر چند آشفتگى و مكتب‌هاى عجيب و غريبى در فلسفه ايجاد كرد ، اما در زمينهء منطق و روش‌هاى تحقيق و تنظيم متدولوژى كمك‌هاى شايانى به فرهنگ انسانى نمود . بايد توجه داشت كه مسائل مربوط به شناخت‌شناسى ، در فلسفه اولى به‌ويژه در بين مسلمين و بالاخص در مكتب فلسفى ملاصدرا و حكمت متعاليهء او ، جايگاه خاصّى دارد و از اهميت بسيارى برخوردار است ، ليكن نه به‌عنوان موضوعى مستقل ، بلكه در ضمن مسائل ديگرى مورد بحث واقع شده است . چنان‌كه حتى بسيارى از مشكلات و نقاط تاريك كه در مسئلهء شناخت ، براى انديشمندان مغرب زمين لاينحل مانده است ، توسّط ملاصدرا و پيروان او ، با اصول و ضوابط خاص فلسفى وى حل و فصل گرديده است كه بخشى از آن را در همين كتاب ( مبحث وجود ذهنى و اتحاد عاقل و معقول ) مطالعه خواهيد كرد